آمریکای ۲۰۱۹: از کابوس های خیالی روز گذشته تا واقعیت های امروز

گروه غرب از نگاه غرب خبرگزاری فارس: درون کلیپ «خفته» وودی آلن محصول سال ۱۹۷۳ یکی از شخصیت های کلیپ درون وقت آینده از خواب بیدار می شود و می فهمد که پس از دست یافتن «مردی به نام آلبرت شانکر به یک کلاهک اتمی»، تمدن بشری نابود شده هست. درون آن وقت عده زیادی تعطیل کردن سیستم مدارس نیویورک درون نتیجه اعتصابات تلخ سال های ۱۹۶۷ و ۱۹۶۸ شانکر را محکوم کردند و به خاطر دامن زدن به خصومت های میان والدین سیاه پوست و معلمین یهودی وی را سرزنش کردند.
خب، الان درون چنین آینده ای زندگی می کنید. درصورتیکه وودی آلن طی چند سال گذشته این کلیپ را می ساخت، می توانست از اسامی ترامپ، بولتون یا پمپئو به جای شانکر استفاده کردن کند. متاسفانه این موضوعی خنده دار و با این حال ترسناک هست. از جان مک کین فقید و «نه چندان بزرگ» که همین چند سال قبل با وام گرفتن از یکی از ترانه های گروه بیچ بویز گفته بود «بمب، بمب، بمب، بمب، بمباران کنید ایران را» تا ترامپ که «مادر همه بمب هایش» را درون سال ۲۰۱۷ درون افغانستان رها کرد، ما وقایع شیطانی و واقعی زیادی را با همین شفافیت تجربه کرده ایم. «ترامپ و رفقا» با کمک کانال های فاکس، دستور کار امپراتوری را تا منتهای درجه آن به پیش برده اند. آنها حتی پیوسته از هدف قرار دادن برتری طلبان سفیدپوستی که به طرز هولناکی روز به روز بر شمار آنها افزوده می شود قصور کرده اند.
درون همین احوال سی ان ان و ام اس ان بی سی همچنان به طور ۲۴ ساعته و ۷ روز هفته درون حال  تاختن و نیش و کنایه زدن به روس ها و چینی ها به عنوان «دشمنان» ما هستند. آنها از فاش کردن این واقعیت ساده سرباز می زنند که چگونه تمام این گیم ها به این مربوط می شود که «پول کی از بقیه بزرگ تر و بهتر هست.» تمام این ماجراها به تهدیدی مربوط می شود که روس ها و چینی ها متوجه دلارهای نفتی ما کرده اند. زمانی دلار ما دیگر به عنوان پول پرطرفدار درون تجارت نفت و گاز طبیعی مورد استفاده کردن قرار نگیرد، همانصورت که گروچو درون کلیپ «سوپ اردک» عنوان می کند «این به این معنی جنگ!» نتیجه «طرز فکر جنون نظامی» مداومی هست که این امپراتوری  هر سال پس از سال دیگر به جامعه انتقال داده هست. دیدن انبوه پلاک خودروها و برچسب های روی اتومبیل ها که ارتش ما را به شکل ای تقدیس و تمجید می کنند که گویی ما واقعا «درون جنگیم»، حال هر کسی را که اندک منطقی داشته باشد منقلب می کند. ای مردم، ما از وقت جنگ جهانی دوم به این سمت وارد هیچ جنگی نشده ایم…همین و بس! درصورتیکه واقعا می خواهید شجاعت ارتش ما را تحسین و تمجید کنید، آنها را به مناطقی نفرستید که هیچ کاری درون آنها نداریم! درصورتیکه واقعا به آنها عشق می ورزید، خب از رهبرانمان بخواهید تا آنها را به خانه بازگردانند.
از نظر صاحب این قلم که از نسل زادگان پس از جنگ جهانی دوم هستم و درون تمرینات بدنام «سرت را بدزد و پناه بگیر» درون کلاس های مدرسه شرکت داشته ام، این ایام درون حال تبدیل شدن به ایامی بدتر از آن روزگار هست. آن تمرینات هجوم هوایی را که مرتبا انجام می شد هم اکنون خوب به خاطر دارم، به خصوص درون دوران «پناهگاه  ضد بمب» اواخر دهه های ۵۰ و اوایل۶۰٫ جیغ آژیر با صدایی به راستی بلند برمی خاست و ما را درون راهروهای مدرسه می بردند. پس ما را وامی داشتند تا کنار دیواری پناه بگیریم و منتظر بمانیم تا تمرین تمام شود.
این تمرینات جای خود را به تمریناتی دادند که پیشتر انجام می شد و درون آنها کودکان زیر میزهایشان می رفتند و سرشان را با دست می پوشاندند. تصور کنید این کارها چه اضطرابی را درون بچه های پنج شش ساله به وجود می آورد. اضطرابی که هیچ وقت انسان را ترک نمی کند. زمانی توفان متیو درون اکتبر ۲۰۱۶ به شهر محل سکونت من رسید، درون میان سر و صدای بادهایی با سرعت بیشتر از ۱۵۰ کیلومتر درون ساعت، ما تنها همان تمرین«سرت را بدزد و پناه بگیر» را درون کف اتاق خوابمان اجرا می کردیم. یکی از دو تا بچه گربه مان که درون قفس مخصوص حمل خود گیر افتاده بود، آنچنان وحشت کرده بود که نزدیک بود قالب تهی کند. طوری که آن بچه گربه هم اکنون هم زمانی احساس می کند توفان درون حال نزدیک شدن هست، می رود و جایی خودش را مخفی می کند. یا درون تمام مدتی که صدای رعد و برق و برخورد باران شدید بر سقف خانه می آید، وحشت تمام وجودش را فرا می گیرد. جایی اشاره کرده ام که مردم واقعی درون روستایی درون عراق یا افغانستان چه حالی داشته و دارند از نزدیک شدن موشک های ما که جوانکی درون یک پایگاه هوایی صدها کیلومتر دورتر به سمتشان فرستاده و اکنون سوت کشان درون حال عبور از بالای بام خانه هایشان هست.
عصر طلایی آمریکا (۱۸۶۵ تا ۱۹۱۴) دوره ای بود که درون آن ابر ثروتمندان قرقاول می خوردند و شامپاین می نوشیدند درون حالی که خوراک ده ها میلیون آمریکایی آت و آشغال های جورواجور بود. این نابرابری ثروت ها آنقدر شدید بود که موجب شد عده زیادی نویسندگان هوچی گر بزرگ مثل قارچ سبز شوند. البته وجه مشترک همه آنها این بود که «آنها اهمیت می دادند!» دهه ۱۹۳۰ حتی شاهد جدایی های عمیق تری میان «داراها و ندارها» بود. کلیپ «بن بست» محصول سال ۱۹۳۷ (اقتباسی از نمایشنامه سیدنی کینگزلی به کارگردانی ویلیام وایلدر) این قطب بندی را به شکل اثرگذاری به تصویر می کشید.
درون این کلیپ شخصیت جوئل مک کری که یک آرشیتکت بی کار هست با خانمی آشنا می شود که درون کنار معشوق پولداری که وی را دوست ندارد زندگی می کند. زن دلباخته مک کی می شود. مک کی از زن می پرسد درصورتیکه آن مرد را دوست ندارد به چه دلیل با وی زندگی می کند و زن توضیح می دهد که خودش هم مثل مک کی بچه «روزگار پر مشقت» هست. سرانجام زن تصمیم می گیرد مرد را ترک و با مک کی ازدواج کند. یک روز که دنبال وی می گردد به طور اتفاقی ازبرای نخستین دفعه به اتاق استیجاری مرد می رود. زمانی زن فلاکت و کثافت آن مکان را می بیند، می فهمد که زندگی درون چنان وضعیتی ورای طاقت و تحمل اوست. پس پا به فرار می گذارد و به خانه و زندگی خودش برمی گردد. به این ترتیب این قصه عاشقانه حتی پیش از آنکه شکل بگیرد به آخر می رسد.
به دلایلی، شاید به دلیل تبلیغات بی آخر رسانه های همدست جریان اصلی، بسیاری از «ندارهای» امروز کم و بیش همچنان چنین حرمتی به ابرثروتمندان می گذارند. دروغی که از همان کودکی به همه ما گفته شده و درون تمام سال های بزرگسالی مان نیز ادامه یافته، این هست که «درآمریکا هر کسی می تواند موفق شود.» از این رو همه ما می توانیم ثروتمند شویم، درصورتیکه تنها دشوار کار کنیم و تمرکزمان را از دست ندهیم. ابرثروتمندان هر جای دنیای کسب و کار، دنیای سیاست، دنیای ورزش و سرگرمی که باشند، مورد عزت و احترام قرار می گیرند. درون نتیجه تا زمانی که بیشتر ما مزدبگیران زیرفشار درون کنار یکدیگر قرار نگیریم و نگوییم«دیگر بس هست!» تا زمانی که میلیون ها تن از ما به جای آنکه به عوامل واقعی رنج و آزارمان بیندیشیم سرگرم شایعات و رسوایی های پیش پا افتاده تازه و احمقانه و بی آخر  باشیم، هرگز تغییر قابل توجهی درون این تصور ایجاد نخواهد شد.
نویسنده: فیلیپ فاراجیو (Philip A Farruggio) روزنامه نگار و برنامه ساز رادیویی
منبع: yon…ir/aDlDj

انتهای پیام. 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *