از ايستاده درون غبار تا زندگى درون آب+فيلم

گروه خانواده؛ سیده راضیه حسینی: این روزها عکسى از سردار عسگرى به همراه همسرشان درون فضاى مجازی منتشر شد که درون یک چادر، کنار مردم سیل‌زده زندگى مى‌کنند. حاج‌ مجتبی عسگری و همسرش را خیلی‌‌ها از «ایستاده درون غبار» می‌شناسند؛‌ زوج امدادگری که درون کردستان  پا به‌ پای حاج‌ احمد متوسلیان، هم زخم مجروحین را درمان می‌کردند و هم ازبرای دفاع از مردم با کومله و دمکرات می‌جنگیدند. حکایت دعوای حاج‌ احمد با آقای عسگری که آن روزها مسئول بیمارستان بود هم یکی از سکانس‌های به یادماندنی آن کلیپ شد؛ خاطره معروفی که متوسلیان بخاطر عوض نشدن پوشش یک مجروح، حسابی رفیقش را مواخذه کرد.

 

خانم توکلى پس از ازدواجش با حاج‌ مجتبی به کردستان رفت و از آن روز همراه و هم‍پای همسرش بود. چه آن موقع که درون جبهه امدادگر بود و چه بعدها که هر سال همزمان با راهیان نور درون پادگان دوکوهه مستقر می‌شدند و ازبرای جوان‌ها از هم‌رزمان شهیدشان روایت می‌کردند. ولی همین چند وقت پیش که سیل به جان خانه و زندگی مردم افتاد، از همان دوکوهه عازم حمیدیه شدند و الان بیشتر از دو هفته هست که کنار سیل‌زدگان درون یک چادر مستقر شده‌اند و هر کاری از دستشان بر می‌آید ازبرای کمک به آن‌ها و کمتر شدن رنج و دردشان انجام مى‌دهند. از توزیع بسته‌های امدادی و پاک کردن گل‌ و‌ لای خانه‌ها تا نشستن پای درد و دل خانواده‌ها و  رساندن دردهایشان به گوش مسئولین. گفت‌وگویی با خانم توکلى و سردار عسگری داشتیم که درون ادامه می‌خوانید.

 

روایت خانم توکلى از همراهى با سردار عسگرى:

نخستین زوج جوان حاضر درون منطقه بودیم

ما از سال ۵۹ که با هم ازدواج کردیم به اتفاق به شهر مرزی «مریوان» درون استان کردستان رفتیم. چون همسرم آنجا به اتفاق حاج احمد متوسّلیان، شهید احمد دستواره و شهید رضا چراغی آنجا بودند. من و همسرم نخستین زوج جوانی بودیم که درون آن منطقه حضور داشتیم. من ابتدا که رفتم توی مناطق،‌ درون بیمارستانی که همسرم بودند، امدادگری را یاد گرفتم و پرستاری می‌کردم. البته به‌خاطر ضرورت حضور درون آن فضا،‌ همان اول آموزش‌های نظامی مثل کار با اسلحه و نارنجک را به من یاد دادند. چون مسیر‌ها درون کردستان نا امن بود و من آموزش دیده بودم درصورتیکه به کمین دشمن برخوردم و گرفتار شدم ضامن نارنجک را بکشم تا هم دشمن را از میان ببرم و هم خودم به دست آن‌ها اسیر نشوم.

من امدادگر بودم و برایم انجام این وظیفه بسیار با اهمیت بود ولی درون مدت وقت جنگ طبیعتا زیاد پیش می‌آمد که از همسرم دور باشم و به همین خاطر هر وقت موقعیتی پیش می‌آمد که درون منطقه کنار ایشان باشم، فرصت را مغتنم می‌شمردم و درون آن مناطق انجام وظیفه می‌کردم. تلاش می‌کردیم پا به‌ پای هم، یکدیگر را حمایت و کمک کنیم تا توانستیم به لطف خدا این مسیر را کنار هم طی کنیم.

جنگ سختی‌های وقت خودش را داشت؛ سختی اصلی را خانواده‌های شهدا کشیدند که بدون حضور همسرشان بچه‌ها را بزرگ کردند. ما انگشت کوچک آن‌ها هم نمی‌شویم ولی همین الان هم که از آن روزها ازبرای بقیه تعریف می‌کنیم می‌بینیم چقدر سختی کشیدیم .

 

خانم‌ها می‌توانند دردها را تسکین دهند

امسال هم مثل سال‌های قبل،‌ همزمان با ایام بازدید از مناطق عملیاتی و اردوهای راهیان نور، یک ماه با حاج‌آقا درون دوکوهه بودیم. زمانی سیل آمد،‌ تصمیم گرفتیم ازبرای امداد به اهواز بیاییم. حاج آقا همان اوایل به این منطقه به این معنی حمیدیه (بستان)  آمدند و من هم ده روز پس آمدم. درون مناطق سیل‌زده کارهای یدى مثل آوردن غذا و اقلام موردنیاز، تخلیه و انبار کردن آن و برپاکردن چادرها حضور مردها را می‌طلبد ولی ازبرای کمک‌کردن به خانم‌ها از شنیدن نیازهاى آن‌ها تا کمک کردن به آن‌ها درون نگه‌داری بچه‌ها و حتی شنیدن درد و دل آن‌ها که می‌تواند فشار روانی را ازبرای خانم‌هایی که خانه زندگی‌شان را از دست داده‌اند و نسبت به آینده خیلی نگران هستند، کمتر کند. البته کسانی باید حضور داشته باشند که خودشان توان روحی بالایی دارند و می‌توانند باری از روی دوش این خانواده‌های آسیب‌دیده بردارند.

حضور خانم‌های مددکار یا روانشناس خیلی می‌توانند کمک کند چون خانواده‌های سیل‌زده هم خانه و زندگی‌شان را از دست داده‌اند و هم این روزها درون شرایط سختی زندگی می‌کنند. با این خانم‌ها صحبت می‌کنند، با حوصله دردودل‌هایشان را گوش می‌دهند و به آن‌ها امید و انگیزه می‌دهند. ما که به‌عنوان امدادگر اینجا حضور داریم، صحبت‌ها را می‌شنویم و نیازها را به آقایان منتقل می‌کنیم تا آن‌ها را تهیه کنند ولی ازبرای کم‌کردن فشار و استرس روانی این خانم‌ها و بچه‌هایشان نمی‌توانیم اندازه افرادی که متخصص روانشناسی و مشاوره هستند، موثر باشیم.

 

همین که همراهم هستی، آرامش دارم

من اینکه پا به پای همسرم باشم را ازبرای خودم یک وظیفه می‌دانستم و الان هم که سی سال از جنگ گذشته و درون فعالیت‌های مختلف دیگر حضور داشتند، همراه ایشان بودم. ایشان هم ازبرای این همراهی خیلی ارزش قائل بودند؛ نه تنها من، ازبرای صبوری و همراهی همه زنانی که درون جنگ و پس از آن کنار همسرشان بودند و حمایت‌شان می‌کردند. حتی این صبوری، گذشت و همراهی خانم‌ها را با اهمیت‌تر و ارزشمندتر از فعالیت آقایان می‌دانستند. 

درست هست که همراهی خانم‌ها گاهى مسئولیت‌هایی را ازبرای آقایان ایجاد می‌کند ولی درون موقعیت‌هایی که حضور خانم‌ها لازم و ضرورى هست،‌ برکات این همراهی هم بیشتر و موثرتر هست. من همیشه یکی از دغدغه‌هایم این بود که با توجه به شرایط منطقه جنگی یا الان، وضعیت مناطق سیل‌زده، حضورم مسئولیت بیشتری ازبرای همسرم ایجاد نکند و دغدغه‌ای که ازبرای امنیت و محافظت از من دارد، مانع از انجام مسئولیتش نشود. ولی زمانی این دغدغه را با خود ایشان درون میان گذاشتم و گفتم نگرانم که حضورم دست‌ و پاگیر باشد، ناراحت شدند و گفتند: «هیچ‌وقت این حرف را نگو؛‌ همین که همراه من هستی، من آرامش دارم و بهتر می‌توانم به کارم ادامه دهم».

 

همدلی این روزها خیلی آشناست

فضای این روزها خیلی شبیه روزهای جنگ هست؛ مثل همان روزها، الان همه از هر قشری همه‌ چیزشان را رها کرده‌اند و دست ‎به‌ دست هم داده‌اند تا به هموطنان‌شان که مورد هجوم سیل قرار گرفته‌اند،‌ کمک کنند. این شباهت زیاد،‌ حس آن روزهاى جنگ را به من می‌دهد.  من الان هم مثل آن موقع خیلی خوشحالم که توانسته‌ام قسمت کوچکى از این قضیه باشم و گره‌اى از کار مردم باز کنم. خوشحالم که همسرم سپاهی هست و می‌توانم مثل وقت جنگ،‌ کنار وی درون این مناطق باشم و کمک کنم مثل همان روزها. وقتى همسرم سوار قایق می‌شود و میان سیل به مناطقی که درون معرض آسیب هستند یا دچار خسارت و آب‌گرفتگی شده‌اند، سرکشی می‌کنند و من هر دفعه نگران می‌شوم که اتفاقی ازبرای‌شان نیفتد، باز هم درست مثل همان روزها.

پرسیدید به چه دلیل براى اسکان درون چادر مانده‌ایم. خب کاملا طبیعی هست. علاوه بر اینکه من و همسرم دوست داریم میان مردم باشیم، الان توی این گرما، مردم درون چادر زندگی می‌کنند. درون چنین شرایطی وجدان من راضی نمی‌شود درون یک سوئیت یا سایه خنک باشم.

 

 آرامش همسرم به تحمل سختی‌ها می‌ارزید

یاری و لطف خدا خیلی شامل حال من بود و به همین خاطر درون کنار حضور درون مناطق جنگى، مسئولیت مادری و همسری را نیز می‌توانستم برعهده داشته باشم. درست هست که درون وقت حضور درون منطقه، پا به پا و همراه همسرم بودم ولى زمانی که بخاطر بارداری یا نگه‌داری از بچه‌ها بخاطر ضرورت حضور همسرم درون جبهه، تنها بودم نیز مسئولیتم سنگین بود. مثل بقیه خانواده‌های رزمندگان.

چه زمانی که درون اسلام‌آباد غرب و کردستان بودیم و چه هنگامى که درون اهواز و اندیمشک حضور داشتیم،‌ درون خانه‌های سازمانی زندگى مى‌کردم. من چند بچه کوچک پشت سر هم داشتم که خب نگه‌داری از آن‌ها به تنهایی خیلی مشکل بود ولی خدا خیلی به من کمک می‌کرد و من هم با توکل به وی  صبوری می‌کردم. خیلی پیش می‌آمد از دست بچه‌ها عصبانی یا ناراحت می‌شدم. ولی همسرم که به دیدن ما می‌آمد دلم راضى نمى‌شد از سختی‌ها و مشکلات خانه به وی بگویم. خدا مادرشوهرم را رحمت کند؛ همیشه می‌گفت «پسرم که از منطقه بر می‌گردد لبخند روی لب تو و صبوری‌ات حتی منِ مادر را هم خوشحال می‌کرد. انگار نه انگار که تمام این مدت وقت بچه‌داری کرده‌ای و مسئولیت‌های خانواده را به تنهایی بر عهده داشته‌ای». تلاشم این بود که همسرم زمانی به منزل می‌آید احساس آرامش و راحتی داشته باشد.

 

درصورتیکه تو نبودی به اینجا نمی‌رسیدم

البته درصورتیکه یک زن بخواهد طبق نظر امام و رهبر عزیزمان که همان دیدگاه اسلام هست، هم به خانواده‌اش برسد و هم درون عرصه‌های با اهمیت انقلاب و کشور حضور موثر داشته باشد، درون عین حال که خودش باید صبور باشد به صبوری و همراهی همسرش هم احتیاج دارد.

همانقدر که من تلاش می‌کردم همراه و هم‌پای همسرم درون فعالیت‌هایش باشم و زمانی خانه هستم، درون غیاب وی مسئولیت‌های خانواده را به نحواحسن انجام دهم، ایشان هم هرجا که برایشان امکان داشت، به من درون کارهایم کمک می‌کرد. حاج‌آقا وقت جنگ خیلی کم فرصت داشت به خانه سر بزند ولی هر وقت منزل بود، درون تربیت و نگه‌داری بچه‌ها و حتی درون شستن کهنه بچه‌ها به من کمک می‌کردند.

همسرم هم خیلی مهربان و صبور هست و هم خوش‌اخلاق. این لطف خداوند هست که شامل حال وی شده و چون با شهدا همنشین بوده، خیلی از خلق‌ و خوهای شهدا را دارد. همیشه قدردان هست و از من تشکر می‌کند. می‌گوید:« درصورتیکه تو نبودی، من به اینجا نمی‌رسیدم و این جایگاه را نداشتم». من هم البته همین نظر را دارم و معتقدم درصورتیکه ایشان نبود من به این نقطه نمی‌رسیدم. خداوند به ما کمک کرد که دوش به دوش هم به کمال برسیم.

همه می‌گویند حاج‌ احمد متوسلیان روحیه خشن و جنگجویی داشتند که باید هم همینطور می‌بود؛ چون درون غیر اینصورت نمی‌توانست یک قهرمان و یک دلاور باشد. ولی قلب رئوف ایشان را کمتر کسی می‌شناسد. ما درون کردستان بودیم،‌ فرمانده کومله دموکرات اسیر بچه‌های سپاه شده بود؛ پس حاج‌ احمد ماه به ماه، حقوقش را به خانواده وی می‌داد. می‌گفت شوهرش اسیر هست و بد کرده، ولی وی که تقصیری ندارد و نباید درون خرج و مخارجش بماند.

 

درصورتیکه برگردم دوباره همین زندگی را انتخاب می‌کنم

ما به زندگی خودمان افتخار می‌کنیم. بارها و بارها شده از هم پرسیده‌ایم درصورتیکه یک زمانی که از اول بخواهیم زندگی‌مان را انتخاب کنیم، چه مسیری را مى‌رویم. من گفته‌ام دوباره همین همسر و همین زندگی را انتخاب می‌کنم و ایشان هم همین را گفته‌اند.  

من دوست دارم به جوان‌ترها بگویم صبور باشید و درون زندگی‌هایتان گذشت کنید و با همسرتان همدل باشید. درون کارهای‌تان به خدا توکل کنید. ما درون زندگی‌مان به این باور رسیده‌ایم که درصورتیکه با خدا باشیم و به وی باور داشته باشیم،‌ به همه‌چیز می‌رسیم. نمازتان را هم حتما اول وقت بخوانید و تلاش کنید همیشه با وضو باشید.

توصیه‌ام به دختران و پسران جوان این هست که با همسران‌شان همراهی داشته باشند، گذشت و صبوری خیلی با اهمیت هست و کمک می‌کند درون کنار هم پیش بروند و به هدف‌های‌شان درون زندگی برسند.

 

اینجا ازبرای پوشش با کمبود مواجه‌ایم

درون مناطق سیل‌زده، رسیدگی الحمدلله خوب هست ولی گرما بیداد می‌کند و مردم توی چادر هستند. من مدام می‌گویم خداوند کمک کند بچه‌ها مریض نشوند. طبیعتا خانم‌ها به خاطر پوشش بیشتری که دارند، گرما بیشتر اذیت‌شان می‌کند. ولی آن‌هایی که بچه کوچک دارند، خیلی بیشتر اذیت می‌شوند؛ اینجا هم یخچال نیست که آب‌ معدنی‌ها را درون آن نگه‌دارند. مجبورند آب گرم بخورند و این حرارت بدن را بیشتر می‌کند. با اهمیت‌ترین مشکلات خانم‌ها و بچه‌ها درون این منطقه‌ای که ما هستیم،‌ پوشاک و پوشش هست.  خیلی از آن‌ها می‌گویند تنها همین یک لباسی را دارند که با آن از خانه خارج شده‌اند؛ مخصوصا بچه‌ها که احتیاج به شست‌وشوی مداوم پوشش دارند،‌ خیلی پیش می‌آید که درون فاصله‌ای که لباسشان شسته و خشک می‌شود، بدون پوشش می‌مانند. ما هم به امدادگرها منتقل می‌کنیم و تلاش می‌کنیم این مشکل برطرف شود چون غذا و آب را مدام تحقیق و تأمین می‌کنند، ولی ازبرای پوشش با کمبود مواجه هستیم.

 

روایت سردار عسگری از مناطق سیل‌زده و همراهی همسرش:

حضور خانم‌ها خیلی ضروری هست

شاید روزهای اول و دوم امکانات مناسب ازبرای حضور خانم‌ها نباشد. ولی چند روز که می‌گذرد و شرایط بهتر می‌شود، حتما به حضور خانم‌ها احتیاج هست و حتما می‌توانند کمک کنند. درون زلزله یا سیل خیلی از آسیب‌دیدگان، زنان آسیب‌دیده زیاد هستند و حتما ازبرای کمک به آن‌ها، درمان‌شان و شنیدن دردها و نیازهایشان، حضور خانم‌های امدادگر ضروری هست.

مردانی که بچه کوچک ندارند، حتما درصورتیکه شرایطش را دارند با هماهنگی نهادهای رسمی همراه با همسرشان درون این مناطق حاضر شوند چون حتما به حضور و همراهی خانم‌ها ازبرای کمک به زنان و مادران آسیب‌دیده از سیل احتیاج هست.

 

 

همراهی همسرم به سختی‌هایش می‌ارزد

الان درون منطقه با هم نیستیم و درون دو قسمت مختلف فعالیت می‌کنیم؛ البته من یک ناراحتی دارم و گاهی قرص‌هایم را یادم می‌رود. وقت خوردن دارو که برسد، حاج خانم هرجا که باشم من را پیدا می‌کند تا قرص‌هایم را بخورم.

وقتى حاج خانم همراه من هست، مسئولیت‌هایم بیشتر می‌شود. بالاخره من مرد هستم و غیرت دارم. برایم با اهمیت هست که محل مناسبی ازبرای استقرار و فعالیت همسرم مهیا کنم ولی این سختی‌ها را با کمال میل به جان می‌خرم چون ارزشش را دارد.

 

حضور همسرم سبب شد عذرخواهی کند

سوار قایق به مناطق مختلف سیل‌زده سر می‌زدیم و بسته‌های غذایی و اقلام مورد احتیاج را توزیع می‌کردیم. درون یکی از منطقه‌ها حاج خانم هم سوار قایق همراه ما بود. می‌رفتیم یک پزشک را درون مکانی که قرار بود فعالیت کند، مستقر کنیم. یکی از هموطنان‌ سیل زده زمانی بسته را به وی دادم خیلی ابراز ناراحتی کرد و گفت من این وسایل را نمی‌خواهم خانه‌ام را درست کنید و به من تحویل بدهید. پس هم اجازه پیاده شدن پزشک و تیم امدادی را نداد. نخستین چیزی که به ذهنم رسید این بود که  حق دارد درون آن شرایط سختی که خانه و زندگی‌اش زیر آب هست، به‌عنوان مرد خانواده عصبانی و ناراحت باشد. پیاده شدم برایش توضیح دادم که هم اکنون خانه‌ها درون محاصره آب هست و امکان سکونت درون آن وجود ندارد ولی هم اکنون عصبانی بود و می‌گفت من وسایل شما را لازم ندارم. آهسته به همسرم اشاره کردم که توی قایق نشسته بود و تلاش کردم وی را متوجه کنم که این خانم‌ها درون این شرایط دشوار آمده‌اند تا به مردم کمک کنند. متوجه حضور ایشان که شد، عذرخواهی کرد. پس بسته را گرفت و اجازه داد تیم امدادی پیاده شوند.

 

انتهای پیام/

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *