شهدایی که پس از شهادت به آرزویشان رسیدند

خبرگزاری فارس؛ گروه دیگر رسانه ها: از روزهای ابتدایی جنگ تحمیلی تا آخر آن، حرم مطهر رضوی ازبرای رزمندگان خراسانی نقطه ثقل بود. رزمندگان خطه خورشید با حضور درون حرم حضرت رضا (ع) از آن حضرت اذن می­‌گرفتند و درون قالب فرستادگان رضا رهسپار جبه‌های حق علیه باطل می‌شدند.

پیکر مطهر رزمندگان خراسانی نیز که به فیض شهادت نائل می‌­آمدند پس از تشییع، درون حرم حضرت ثامن الحجج (ع) طواف داده می‌شدند و آخرین وداع صورت می­‌گرفت و ازبرای خاکسپاری به گلزار شهدای بهشت رضا، خواجه ربیع و یا شهرستان­‌ها منتقل می ­شدند.

رزمندگان خراسانی درون جبهه‌­های غرب و جنوب به دلیل همین تقرب و همجواری با حضرت رضا (ع) از محبوبیت خاصی برخوردار بودند و درون مرخصی­‌هایی­ که به مشهد می‌­آمدند حامل پیغام رزمندگان دیگر استان­‌های کشورمان به «غریب‌­الغربا» بودند.  

به مناسبت فرارسیدن سالروز ولادت حضرت علی­‌ ابن موسی‌­الرضا(ع) به خاطرات کوتاهی از شهدای استان اشاره خواهیم داشت که نشان از دلدادگی آنها به امام رئوف دارد.

حریم حرم

راوی: «سید غلامرضا حسینی» همرزم سردار شهید «محمدمهدی خادم الشریعه»

ازبرای تشرف به حرم و زیارت حضرت علی ابن موسی الرضا (ع) برنامه داشت. هفته‌ای ۲ نوبت به حرم مشرف می‌شد. درصورتیکه خارج از این برنامه عازم حرم می‌شد متوجه می­‌شدیم که مشکلی دارد و ازبرای تسکین روحی و کسب آرامش به حرم پناه برده هست.

گاهی با وی به حرم می‌رفتم. نزدیک بارگاه حضرت رضا (ع) که می‌رسید چهره‌اش باز می‌شد و من از نزدیک تحول روحی وی را می دیدم.

خاکسار درگاه رضوی بود

راوی: «عبدالله امینی» همرزم سردار شهید «سیدعلی حسینی»

زیارت کردنش مثل ملاقات عاشق با معشوق بود. خیلی از روی اخلاص و عشق و عامیانه زیارت می‌کرد. بارها با «سیدعلی» به حرم حضرت رضا (ع) مشرف شدم.

زمانی وارد حرم می‌شد با اینکه وضو داشت ازبرای تبرک با گرد و غبار فرش‌های حرم تیمم می‌کرد. درون مقابل ضریح می‌ایستاد عارفانه و با سوز و گذار گریه می‌کرد. وی حتماً می‌بایست خود را به ضریح مطهر می‌رساند و آن را می‌بوسید. زمانی از حرم بیرون می‌آمد درون یکی از رواق‌ها دو رکعت نماز به روح اموات هدیه می‌‍‌‌‌کرد.

زیارت کردن و حالاتش درون حریم رضوی برایم عجیب بود. زمانی با وی به زیارت امام رضا (ع) می‌رفتم کاملاً سبک می‌شدم.

اجازه پرواز

راوی: همسر شهید «عبدالرسول خردادی»

ازبرای رفتن به جبهه توانست رضایت پدرش را جلب کند سپس احساس کرد به امضای دیگری احتیاج دارد و آن صاحب اصلی امام رضا (ع) بود. با عشق و علاقه‌ای خاص راهی مشهد شد.

از کوی طلاب تا حرم مطهر را با پای پیاده و بدون کفش طی کرد تا به این صورت از تاخیری که درون زیارت آقا داشته عذرخواهی کند و از درگاه امام رئوف ازبرای پرواز ملکوتیش کسب اجازه کند.

شما را به امام رضا(ع) سپردم

راوی: همسر سردار شهید «عبدالحسین برونسی»

زینب آخرین فرزندم که ۲۰روزه شد شهید برونسی گفت دیگر نمی‌توانم بمانم و باید به جبهه برگردم. شب تمام بچه‌ها را به حرم برد. یکی یکی را دور حرم چرخاند. نوبت به زینب که رسید وی را بغل کرد و دور ضریح می‌چرخاند و اشک می‌ریخت و با امام رضا (ع) صحبت می‌کرد.

زمانی از حرم بر می­‌گشتیم گفت: «بچه‌ها را دست کسی سپردم که درصورتیکه سرشان را هم زیر سنگ کنند نمی‌میرند. هر وقت کاری داشتید پیش امام رضا(ع) بروید. من سفارش شما را به امام رضا(ع) کردم.»

یا امام رضا(ع) راضی هستم

راوی: مادر سردار شهید «حسن آقاسی­‌زاده»

درون تشییع جنازه شهید «رضوی» با حسن شرکت کرده بودیم. وی گفت: «مادر ببین چه جمعیتی آمده‌اند، الان راستش را بگو، از همه اینها گذشته این مُردن و تشییع را می‌پسندی یا این که چهار نفر زیر تابوت را بگیرند و به سمت حرم امام هشتم (ع) ببرند.» گفتم: «معلوم هست این بهتر هست.»

حسن درون ادامه گفت: «تازه این ظاهرش هست. درون آن دنیا می‌دانی شهید چه درجه و مقامی دارد؟ شما را به همین حضرت رضا(ع) از من راضی باش و رضایت خود را به زبان جاری کن تا من شهید بشوم.»

گفتم: «نه مادر، هیچ مادری نمی‌تواند این را بر زبانش جاری کند که الهی بچه‌ام شهید بشود.»

وی درون جواب گفت: «من آرزوی شهادت دارم، درصورتیکه راضی باشی می‌دانی چقدر اجر داری؟ شما درون ثواب من شریک خواهی بود. خلاصه آنقدر اصرار کرد تا دست آخر گریه‌ام گرفت و همین طور که روبروی حضرت رضا (ع) بودم، با حضرت نجوا کردم که یا امام رضا راضی هستم به رضای خدا.» پس از این قضیه مدت وقت زیادی طول نکشید که حسن به آرزویش رسید.  

 زیارت 

راوی: همرزم شهید «محمد ارغیانی»

شهید با دوست همرزمش که اهل شیراز بود، تصمیم گرفتند، پس از آخر مأموریت با هم به زیارت امام رضا(ع) درون مشهد و شاهچراغ درون شیراز بروند. هر دو نفر قبل از رفتن به مرخصی درون «سوسنگرد» شهید شدند. هنگام انتقال پیکرهای مطهر این شهدا به زادگاهشان، پیکر شهید «ارغیانی» به غلط به «شیراز» و پیکر همرزمش هم به «مشهد» منتقل شد.                     

سلام آخر

راوی: «خلیل آهنی» همرزم شهید «کاظم خائف»

خائف روی تپه زخمی شده بود. کنارشم رفتم تا وی را بلند کنم. درون همین میان کاظم گفت: «برو و من را اینجا تنها بگذار.»

من درون جواب گفتم: «می‌خواهم تو را به بهداری منتقل کنم!»

وی درون جواب جواب داد: «آقا درون مقابل من نشسته‌اند!»

شهید درون حالی که «السلام علیک یا علی­‌ابن موسی رضا(ع)!» را آرام زمزمه می‌کرد به سوی معبودش شتافت.

پیمانی که درون حرم رضوی بسته شد

راوی: همسر سردار شهید «خلیل خواهان»

همه مراسم عروسی‌مان همان عقدی بود که درون حرم امام رضا(ع) خوانده شد. وی فرمانده کاشمر بود و من مسئول بسیج خواهران کوهسرخ بودم.

خلیل مدت وقت‌ها درون حرم ایستاده بود و زیارت می‌خواند و اشک می‌ریخت. تماشایش می‌کردم. متواضع و خاشع بود. پس از زیارت با هم رفتیم دو تا حلقه خریدیم. برگشتیم حرم حلقه‌­ها را داخل ضریح انداختیم و به سپاه کاشمر برگشتیم.
منبع: دفاع پرس
انتهای پیام/

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *