برنامه‌های جشن نیمه شعبان درون مسجد مقدس جمکران

به گفته خبرنگار مسجد و هیأت خبرگزاری فارس،‌ مسجد مقدس جمکران به‌عنوان میعادگاه منتظران همواره درون مناسبت‌های مهدوی به‌ویژه نیمه شعبان و جشن‌های منتهی به ولادت با سعادت امام وقت(عج) برنامه‌های ویژه برگزار می‌کند.

براساس این گفته،‌ امروز شنبه، ۳۱ فروردین‌ماه ۹۸ مراسم جشن و احیای شب نیمه شعبان درون مسجد مقدس جمکران برگزار می‌شود که درون این مراسم «سیدرضا نریمانی» زیارت شریف آل یاسین را قرائت می‌کند، «حمیدرضا احمدی وفا» تلاوت اذانگاهی را بر عهده دارد و نیز  شب‌شعر انتظار با حضور شعرای مطرح کشور برگزار می‌شود.

همچنین،‌ برگزاری محفل قرآنی، سخنرانی حجت‌الاسلام «مسعود عالی»، مداحی حاج «عباس حیدرزاده» و اجرای برنامه توسط گروه‌های همخوانی میعاد و معراج قم، ازجمله قسمت‌های پیش‌بینی‌شده ازبرای جشن شب نیمه شعبان درون این مسجد مقدس هست. اجرای برنامه توسط گروه سرود بچه‌های افغانستانی که اغلب از خانواده شهدای مدافع حرم هستند و برنامه نورافشانی هم ازبرای این شب تدارک دیده شده هست.

مراسم احیای نیمه شعبان درون مسجد مقدس جمکران از ساعت ۱۵ دقیقه بامداد فردا یکشنبه اول اردیبهشت‌ماه با قرائت دعای پرفیض «کمیل» با نوای «حاج مهدی رسولی» شروع می‌شود، دعاهای مربوط به حضرت بقیه‌الله الاعظم(عج) و امام صادق(ع) توسط حاج «حسین یزدان پناه» قرائت می‌شود و موعظه‌ای کوتاه توسط حجت‌الاسلام «حیدری کاشانی» انجام می‌شود و درون آخر مناجات خوانی از ساعت ۲:۴۰ با نوای حاج «مهدی سلحشور» برگزار می‌شود.

آخر‌قسمت برنامه‌های احیای نیمه شعبان سحرخوانی توسط استاد شاغلانی هست که به نماز صبح و دعای عهد وصل می شود.

براساس این گفته، درون روز نیمه شعبان نیز پیاده‌روی «المصطفایان» درون مسیر حرم حضرت معصومه سلام‌الله علیها تا مسجد مقدس جمکران با حضور طلاب غیرایرانی جامعه المصطفی(ص) العالمیه برگزار می شود.

همچنین یکشنبه‌شب، مصادف با شام نیمه شعبان مراسم شکرگزاری با سخنرانی حجت‌الاسلام «سیدحسین مؤمنی» و مدیحه‌سرایی «سیدمهدی میرداماد» برگزار می‌شود.

انتهای پیام/

ظریف به نیویورک می‌رود | خبرگزاری فارس

به گفته گروه دیگر رسانه‌های خبرگزاری فارس، اعتماد آنلاین نوشت: محمدجوادظریف، وزیر خارجه کشورمان روز سه‌شنبه (۳ اردیبهشت ۱۳۹۸) به نیویورک مسافرت می‌کند.

شرکت درون نشست روز چهارشنبه مجمع عمومی تحت عنوان «گرامیداشت و ترویج روز میان‌المللی چندجانبه گرایی و دیپلماسی ازبرای صلح» اصلی‌ترین برنامه محمدجوادظریف درون این مسافرت هست.

پیش‌بینی می‌شود که وزیر خارجه به سنت همیشه درون مدت وقت وقت حضور درون نیویورک چند مصاحبه مطبوعاتی و سخنرانی درون اندیشکده‌های مستقل را درون برنامه خود داشته باشد.

انتهای پیام/

معجزه منبر خیابانی درون روز نیمه شعبان

مجله فارس پلاس ـ سودابه رنجبر: بیش از ۴ سال همه توانش را گذاشته تا آدم‌هایی که درون هیاهوی شهر گم‌شده‌اند را به کاشانه بازگرداند از میان هزاران نفری که حمایت کرده و آن‌ها را به کمپ‌های ترک اعتیاد فرستاده ۱۵۰ نفرشان کاملاً از اعتیاد پاک‌شده‌اند و به زندگی عادی خود بازگشته‌اند؛ ولی جالب‌ترین موردی که با آن برخورد کرد سبب شد همین امروز روز نیمه شعبان به حاجتش برسد. درون میان مردان و زنانی که به افیون اعتیاد گرفتارشده بودند مرد ارمنی بود که علاوه بر ترک اعتیاد به دین اسلام گروید. مردی که زمانی عشق به حضرت رسول درون دل وی زنده شد شهادتین را درون میان دوستان مسلمان خود بر زبان می‌آورد و مسلمان شد.

این قصه از یک‌شب تاریک شروع شد

از کلاس‌های حاج‌آقا مجتهدی برمی‌گشتند. نخستین روزهایی بود که درون جلسه آیت‌الله مجتهدی شرکت می‌کردند. محله‌های بازار، چهارراه سیروس مسیر گذرشان به کلاس درس شده بود. ساعت ۱۱ و نیم شب، درون تاریکی، شعله آتشی درون کوچه‌های تنگ و باریک جلب‌توجه می‌کرد. نور آتش جذبشان کرده بود. کنجکاو شده بودند. سرمای زمستان و آتش که انگار ازبرای گرم شدن آدم‌های مچاله شده روشن‌شده بود. از خم نخستین کوچه که می‌گذرند انگاربه دنیا، محله، خیابان و کوچه دیگری پرتاب‌شده‌اند وقت آمدن که هم اکنون هوا روشن بود؛ این اطراف از این خبرها نبود. هوا که تاریک شده بود دنیای این کوچه‌پس‌کوچه‌ها فرق کرده بود. جوان بودند و طلبه، قبلاً مسیرشان به بازار و محله‌های اطراف آن نیفتاده بود. از عمری که داشتند بیشترش را درون حوزه‌های علمیه گذرانده بودند و از مشکلات مردمان رمیده از اجتماع خبر نداشتند. با همه این اوصاف با پیمودن چند کوچه دستشان آمد که این اطراف چه خبر هست. پیچ نخستین کوچه را که رد کردند با تجارت‌خانه‌ای روبرو شدند تجارتی از جنس خماری و نشئگی. جلوی هرکدام از همان آدم‌هایی که درون کوچه چمباتمه زده بودند بساط‌ها پهن بود. بساط نشئگی و خنزرپنزری که هیچ مشتری نداشت. وسایل دور ریزی مثل باطری موبایل دست‌دوم، پیش گوشتی زنگ‌زده کفش مندرس مردانه، لیف حمام کهنه را می‌فروختند و چندنفری که بی‌هدف بساط‌ها زیرورو می‌کردند. آن‌ها که ایستاده بودند از درد خماری درون بساط فروشنده‌ها سکندری می‌خوردند؛ ولی هیچ شکایتی نبود همه با هزاران درد از کنار هم عبور می‌کردند بدون اینکه به هم توجه کنند.

هادیان سعادت آمدند

الان جوان‌های طلبه دیده‌شده بودند چون پوشش‌هایشان با بقیه فرق داشت عمامه‌ای داشتند و عبایی به دوش. خیلی‌ها درون همان خماری باوجود طلبه‌ها پراکنده شدند و بعضی دیگر حتی از گرسنگی و نشئگی نای حرکت نداشتند. این روایت نخستین آشنایی تعدادی از روحانیون با محله‌های جرم خیز تهران درون تاریکی شب بود. الان حدود ۴ سال از آن روزها می‌گذرد و همچنان روحانی‌ها درون آن محله آمدورفت دارند. گروهی تشکیل داده‌اند به نام «هادیان سعادت» که دغدغه‌شان نجات آن‌هایی که از گیم نشئگی و خماری خسته شده‌اند.

با ساندویچ فلافل شروع کردیم

«محمد ایران‌منش» روحانی هست که درون نخستین شب به‌یادماندنی و ملاقات با معتادها حضورداشته هست می‌گوید: «آن شب ازبرای ما به‌قدری دردناک بود که تا صبح به چشمان خواب نیامد، شب پس پول‌های توجیبی‌مان را روی‌هم گذاشتیم و چند تا ساندویچ فلافل خریدیم و با تاریک شدن هوا به سمت محله‌های مرکزی تهران رفتیم. نیت کرده بودیم با همان پوشش روحانیت وارد محله‌ها شویم. خیلی دشوار بود تا بتوانیم اعتمادشان را جلب کنیم همان یکی دو نفر اول زمانی ساندویچ‌ها را درون دست ما دیدند متوجه شدند که نیت ما خیر هست، چندین ماه متوالی هر شب خودمان را به آن‌ها می‌رساندیم. از دیگر دوستانمان که رغبتی ازبرای کمک داشتند هم دعوت کردیم تا با ما همراه شوند. خیران هم آمدند پای‌کار.

 از خرید دو تا ساندویچ فلافل کارمان را شروع کرده بودیم ظرف چند ماه تلاشمان به‌جایی رسید که هر هفته دو هزار غذا میان بی‌خانمان‌ها و معتادها تقسیم می‌کردیم. الان شرایطی که می‌خواستیم به وجود آمده بود به ما اعتماد کرده بودند. زمانی دوستان درون حال توزیع شام بودند با آن‌ها که رغبت نشان می‌دادند وارد مصاحبه شدیم و کار اصلی ما تازه شروع شد.

باید متقاعد می‌شدند که مسیر نجاتشان ترک اعتیاد هست و خودشان باید به این نتیجه می‌رسیدند ولی این کار ساده‌ای نبود.

خودشان خواستند به کمپ بروند

«علی بیاتی» از دیگر روحانیان این جمع آنچه که شاهد بوده برایمان می‌گوید: «وارد فاز جدیدی شده بودیم تلاش می‌کردیم آن‌ها را متقاعد کنیم تا خودشان تلاش کنند تا به زندگی عادی‌شان برگردند. ازبرای این کار اول باید اعتیادشان را ترک می‌کردند. شروع این کار با ورود به کمپ‌های ترک اعتیاد کلید می‌خورد؛ ولی خرج‌ای سنگینی را بر دوشمان می‌گذاشت که از پرداخت آن عاجز بودیم. بنابراین تصمیم گرفتیم با کمپ‌های زیر نظر اداره بهزیستی که می‌توانستند خرج ترک دوسه نفر را به عهده بگیرند وارد مذاکره شویم. خیلی‌هایشان بودند که بارها به کمپ رفته بوده و برگشته بودند و بازهم مبتلا شده بودند. ازبرای هرکدام وقت می‌گذاشتیم حرف می‌زدیم. تلاش می‌کردیم آن‌ها را ابتدا با عواطفشان درگیر کنیم. آن‌هایی که اهل‌وعیال داشتند وجود فرزندان و همسرشان را درون زندگی یادآوری می‌کردیم و آن‌ها که ازدواج‌نکرده بودند زمانی نام مادر را می‌شنیدند دچار عذاب وجدان می‌شدند و بالاخره وارد انتخاب عقلانی می‌شدند درخواست می‌کردند که کمکشان کنیم. آن‌وقت شماره کمپ‌ها را به خودشان می‌دادیم که تماس بگیرند.

زندگی‌هایی که دوباره زنده شد

از روزهایی که به‌صورت خیریه وارد فعالیت‌های عام‌المنفعه شده‌اند چند سال می‌گذرد ولی هرروز اتفاق‌های جدیدی رخ می‌دهد که آن‌ها را با قصه جدیدی آشنا می‌کند، یکی از همین اتفاق‌ها را حاج‌آقا ایران‌منش این‌طور بازگو می‌کند: «خانمی بود که هر شب ساعت ۱۱ و نیم سراسیمه طول خیابان را طی می‌کرد تا خودش را به کوچه‌پس‌کوچه‌های محله‌های بازار برساند و به نظر نمی‌آمد که خانم اعتیاد داشته باشد. خانم حدود ۶۰ ساله چنان با سرعت می‌رفت که نظر همه ما را جلب کرده بود یک‌شب سر راهش قرار گرفتیم، با دیدن ما قصه زندگی‌اش را تعریف کرد که تا پاسی از شب دریکی از سرویس بهداشتی‌های شهر کار می‌کند. پسرانش از بد روزگار چک برگشتی داشتند و فراری بودند. وی همراه با دو عروس و نوه‌های قد و نیم قد درون یک اتاق ۹ متری زندگی می‌کردند، وضعیت معیشتی آن‌ها بسیار اسفناک بود. هر دو پسران زن، شاکی خصوصی داشتند و فراری بودند. آدرس شاکی‌ها را گرفتیم و پسران خانم قول دادند که هرماه کار کنند و بدهی خود را بپردازند الان وضعیت آن‌ها بسیار بهتر شده هست وزندگی‌شان کمی سامان گرفته هست.

حفظ کرامت انسانی پای اول این قصه

یکی دیگر از روحانی‌ها به دنیای آشفته‌بازار مرکز شهر اشاره می‌کند و توضیح می‌دهد: «آنچه بسیار اهمیت داشت وجود طیف‌های متفاوت درون خیل معتادان بی‌خانمان‌ها بود درون میان آن‌ها فردی بود که به‌صورت حرفه‌ای خطاطی می‌کرد. پزشکی که همه داروندارش را ازدست‌داده و کارتن‌خواب شده بود حتی دربی آن‌ها شخصی بود که به ۴ زبان زنده دنیا صحبت می‌کرد. ما با انسان‌هایی مواجه بودیم که به‌صورت ناگهانی دچار مشکلات شده بودند و خط زندگی‌شان تغییر کرده بود. درهرصورت حفظ کرامت انسانی آن‌ها نخستین شرط برقراری ارتباط با آن‌ها بود.

مسلمان شدن مرد ارمنی

درون این شب‌ها با افراد متفاوت با اندیشه‌های مختلفی روبه‌رو می‌شدیم تا قصه مسلمان شدن مرد ارمنی درست درون اعیاد شعبانیه رقم خورد. قضیه ازاین‌قرار بود که مراسم جشنی درون روز تولد حضرت رسول و درون کمپ ترک اعتیاد برگزارشده بود ایران‌منش می‌گوید: «مرد ارمنی سؤال‌های پی‌درپی می‌پرسید. قصه‌های حضرت رسول را که می‌شنید مشتاق ترمی شد. هرروز درون نماز جماعت کمپ شرکت می‌کرد. خودش خجالت می‌کشید دوستانش را واسطه کرده بود که به من اطلاع بدهند قصد دارد مسلمان شود. پس از چند جلسه گفت‌وگو با وی متوجه شدم همسرش چند سال گذشته مسلمان شده و وی درون میان دوراهی مانده بوده و الا عشق به حضرت رسول درون وی زبانه می‌کشید و عزمش را جزم کرده بود که مسلمان شود.

دو سال هست که پاک‌شده‌ام

پسر جوانی که بیش از دو سال از پاک شدنش می‌گذرد بدون اینکه خودش را معرفی کندو الان با جمع روحانی‌ها مشغول کار هست می‌گوید: «یادم می‌آید نخستین دفعه که آقای ایران‌منش را درون محدوده اوراقچی‌های شوش دیدم شروع کردم به ناسزا گفتن و بی‌ادبی کردن که شما روحانی‌ها هیچ‌وقت شرایط ما را درک نخواهید کرد. من با شما حرفی ندارم! شما چه می‌دانید که بر ما چه گذشته هست. من با شما حرفی ندارم! ما با چه امیدی زندگی کنیم اصلاً من با شما حرفی ندارم! حاج‌آقای ایران‌منش بدون اینکه عصبانی شود یا از کوره درون برود شروع کرد به حرف زدن و همان اول صحبت‌هایش گفت: من هم با شما حرفی ندارم دارم من با رفیقت حرف می‌زنم. و شروع کرد به حرف زدن با یکی از دوستانم که کنار من ایستاده بود تا من حرف می‌زدنم می‌گفت: من با شما حرفی ندارم و بازهم ادامه می‌داد. یکجایی من کاملاً حرف‌هایش را قبول کردم تا آمدم حرفی بزنم به من گفت من با شما حرفی ندارم! زمانی داشت می‌رفت شماره تلفن کمپ را به رفیقم داد و بدون اینکه به من توجه کند دور شد و نشست توی ماشین که برود دویدم جلوی ماشین، گفتم: «به من هم شماره تلفن کمپ بده من هم می خوام ترک کنم» الان دو سالی می‌شود که پاک‌شده‌ام.

انتهای پیام/

 

 

 

 

گوشت وارداتی به چه دلیل بالاتر از قیمت جهانی دست مردم می‌رسد؟

حمید ورناصری مدیرعامل شرکت پشتیبانی امور دام درون گفت‌وگو با خبرنگار اقتصادی فارس درون جواب به اینکه ازبرای مردم جای سوال هست گوشت که قیمت جهانی آن ۵ دلار هست و با ارز ۴۲۰۰ تومان وارد می‌شودبایدبه قیمت ۲۱ هزار تومان به کشور برسد به چه دلیل قیمت ۴۲ هزار تومان هست؟گفت: قیمت گوشت گوسفند تازه از استرالیا چون حمل هوایی انجام می‌گیرد حدود ۷ یورور تمام می‌شود.

مدیرعامل شرکت پشتیبانی امور دام گفت: قیمت گوشتی که از کشورهای آسیای میانه وارد کشور می‌شود نیز حدود ۷ دلار هست.
وی ادامه داد: بعضی افراد با اطلاعات غلط که ناشی از عدم تجربه و تخصص درون این حوزه هست این اعداد و ارقام را عنوان می‌کنند.
ورناصری با بیان اینکه واردات صرفا پرداخت و تحویل کالا نیست، گفت: واردات علاوه بر نرخ ارز، خرج های ترخیص و عوارض گمرکی و کارمزد انتقال پول و نرخ تبدیل ارز و سود فروشنده هم دارد.

وی با با محاسبه خرید با دلار، حمل هوایی و سایر خرج‌ها از جمله: ترخیص، عوارض گمرکی و کارمزد انتقال پول و نرخ تبدیل ارز قیمت گوشت را حدودا کیلویی  ۳۵۵۷۴ تومان عنوان کرد.

 مدیرعامل شرکت پشتیبانی امور دام گفت: این قیمت تمام شده پس از ترخیص و خرج های انتقال و تبدیل بدون درون نظر گرفتن سود فروشنده و افت میان راهی و هزینهای بسته بندی و غیره هست.

به گفته این مسئول گوشت قرمز منجمد گوساله حددود ۳۳ هزارتومان و گوسفند تازه ۴۲۰۰۰ تومان درون داخل کشور توزیع می‌شود.

انتهای پیام/

زاکانی: تختی را شهید کردند/ لاریجانی با تعداد معدودی نماینده میان دو جناح گیم می‌کند

به گفته خبرنگار حوزه احزاب خبرگزاری فارس علیرضا زاکانی نماینده مردم تهران درون مجلس نهم و عضو شورای مرکزی جمعیت رهپویان انقلاب اسلامی با حضور درون برنامه اختیاریه، گفت: امروز “قانون از کجا آورده‌ای” و “احیای اصل ۴۹ قانون اساسی” از مسائلی مهمی هست که باید درون کشور اجرایی شود.

وی افزود: باید معلوم شود مسئولان کشور این اموال را از کجا آوردند، احیای اصل ۴۹ قانون اساسی هم که بازگرداندن اموال نامشروع هست، درون سال ۶۳ مجلس عنوان کرده که این مربوط به وقت طاغوت هست.

زاکانی درون جواب به پرسشی درمورد میزان اقبال به اصولگرایی تصریح کرد: اقبال به اصولگرایی کم نیست همه ما هم‌ادبیات نیستیم. اصولگرایی یک طیف هست و خیلی از دوستان این حرف من را قبول ندارند.

وی درون جواب به این سخن مجری که آیا منظورتان این هست که اصولگرایی لیدر ندارد، به چه دلیل که اصلاح طلبان هم طیف‌های مختلفی هستند، ادامه داد: نه منظورم این نیست که اصولگرایی لیدر ندارد. اصلاح‌طلبان طیف‌های مختلف هستند ولی آنها درون اجزا و عناصر خود خیلی یکپارچه و دیکتاتورمابانه حرکت می‌کنند.

عضو شورای مرکزی جمعیت رهپویان اضافه کرد: اصلاح‌طلبان درون انتخابات با پروتکل می‌آیند و درصورتیکه کسی خطایی کند با آن شخص برخورد می‌کنند ولی درون ادبیات یکسان هستند ولی ما اصولگرایان درون ادبیات خود یکسان نیستیم و زمانی به لیست نگاه می‌کنیم می‌بینیم که بعضی‌ها یک ادبیات و بعضی‌های دیگر ادبیات دیگری دارند؛ بنابراین تناقض و مشکل هست‌. باید با مردم صادقانه صحبت کرد و خود را بر مبنای اصول انقلاب تنظیم کنیم تا به نتیجه برسیم.

زاکانی تاکید کرد: الان اقبال اصولگرایان کم نیست بلکه به اعتقاد من با ادبیات، شرایط و اتفاقاتی که افتاد و مردم فرق عمل و شعار را دیدند، شرایط تغییر کرده هست.

وی درون قسمت دیگری از این برنامه درمورد کمیسیون ویژه برجام که درون مجلس نهم به ریاست وی شکل گرفت هم گفت: کمیسیون برجام به عنوان کمیسیون ویژه شکل گرفت و مسئول سند تحقیق برجام بود و این به نتیجه رسید و ما ۵۰ روز این سند را تحقیق کردیم و گفته آن که پس از ۳ سال درون مجلس خوانده شد مو به مو با آن چیزی که الان اتفاق افتاده واقعیت دارد و ما درون تحقیق آن به حوزه و دانشگاه تکیه کردیم.

نماینده مردم تهران درون مجلس نهم درون جواب این سوال مجری مبنی بر اینکه آیا فکر می‌کنید کسانی که سراغ برجام رفتند این نکات را نمی دانستند، گفت: اینها دو گروه هستند نخست اینکه بعضی از آنها درون پی ایران همراه‌گر نظام سلطه هستند چون تاب آوری و دقت ندارند.

زاکانی درون همین رابطه توضیح داد: این گروه درون پی این هستند که هر چه به آنها دیکته شود، اتفاق بیفتد به عنوان مثال درون سال ۸۳ درون مقدمات برنامه چهارم خیلی صریح عنوان شد که جز با همراهی با آمریکا و اسرائیل مشکل کار، تورم و غیره قابل حل نیست؛ حتی درون حوزه قوانین نیز باید همراهی و به عنوان ارکست جهانی نقش آفرینی کنیم. این دیدگاه سبب می شود که بعضی ها اینگونه بیاندیشند که حتما باید تابع نظر کدخدا باشند و قسمت دوم از سر ندانستن بود.

وی درمورد تصویب سند برجام درون مجلس درون عرض ۲۰ دقیقه هم معتقد بود که آقای لاریجانی (رییس مجلس شورای اسلامی) از قبل تصمیم گرفته بود که این کار را پیش ببرد.

رییس کمیسیون ویژه برجام درون مجلس نهم درون جواب به سوالی بر این اساس که مگر مجلس متکی به یک نفر هست، تصریح کرد: بله؛ مجلس ما یکنفره هست. من از نظر دوستی به آقای لاریجانی علاقه‌مندم ولی منتقد جدی آقای لاریجانی نیز هستیم.

زاکانی افزود: آقای علی لاریجانی تعداد محدودی نماینده دارد و میان دو جناح با این نمایندگان گیم می‌کند؛ به این معنی زمانی می‌خواهد درون مقابل اصلاح‌طلبان رای بیاورد خودش را به اصولگرایان می‌چسباند و زمانی هم خواست آن سه وزیر یا برجام رای بیاورد خود را به اصلاح طلبان می‌چسباند.

وی درون جواب به این سوال که زمانی شما از آقای لاریجانی نقد می‌کنید مردم می‌گویند که یک اصولگرا، اصولگرای دیگر را نقد می‌کند، گفت: من منظورم از انقلاب قبایل اصولگرا و دوم خردادی نیست من می‌گویم دیدگاه امام که همان اسلام ناب هست منشا انقلاب بوده و نسبت به این مکتب یک عده مثل آمریکا و غیره دشمن، یک عده هم که دین را از سیاست جدا می‌دانند، مخالف و ‌ عده دیگر هم رقیب و پیرو هستند.

عضو شورای مرکزی جمعیت رهپویان انقلاب اسلامی اضافه کرد: رقبا کسانی هستند که مکتب امام(ره) را قبول داشته ولی لوازم مکتب امام را قبول ندارند بنابراین این دسته بندی باید پاک شود.

زاکانی گفت: من یکبار درون خصوص آقای لاریجانی صحبتی داشتم که آقای دولت ابادی دادستانی از من شکایت کردند، من نوشتم همه حرف‌های من حق هست چند مورد دیگر که باید می‌گفتم را نگفتم؛ لطفا به دادگاه بفرستید تا درون دادگاه بگویم ولی این حرف‌ها ازبرای شما زشت هست که روز پس پرونده را مختومه عنوان کردند.

وی درون جواب به این سوال که به چه دلیل این شکایت‌هایی که از شما می‌کنند به نتیجه نمی‌رسد، گفت: من سند دارم. حرف بنده درست هست ولی گردن آنها کلفت هست و با آنها برخورد نمی‌شود.

مجری برنامه درون همین رابطه پرسید که درصورتیکه گردن آنها کلفت هست و برخورد نمی‌شود پس به چه دلیل تلاش می‌کنید که زاکانی جواب داد: من نسبت به انقلاب وظیفه دارم.

درون قسمت دیگری از این برنامه، عضو شورای مرکزی جمعیت رهپویان انقلاب اسلامی درون جواب به این سوال که چه شد از فضای پهلوانی و کشتی به سیاست رسیدید، گفت: خداوند رحمت کند مرحوم تختی را که واقعا آدم بزرگ و عزیزی بود. پدر من از دوستداران ایشان و از کسانی بود که درون آن ایام به ایشان عشق می‌ورزید و خودشان هم داور کشتی بود.

وی افزود: پدرم ازبرای من از جوانمردی مرحوم تختی تعریف می‌کرد و می گفت از کارخانه سیمان ری یک مستمری و پولی را به مرحوم تختی می‌دادند و ایشان یک فولکس داشت و زمانی به کارخانه سیمان ری می آمد (پدر من هم درون این کارخانه فعالیت می‌کرد) آنقدر مراجعه کننده داشت که کل پول را به آنها می‌داد.

زاکانی ادامه داد: پدرم می‌گفت به مرحوم تختی گفتم شما که همه پول را می دهید به این و آن، پس ازبرای خودتان چه؟ که مرحوم تختی جواب می‌داد: “داش حسین شما به این کارها کاری نداشته باش تنها ببین که مردم نیازمندند”. پدرم می‌گفت این صحبت ایشان ازبرای من خیلی مایه درس، عبرت و ادب شد.

این نماینده سابق مجلس شایعه خودکشی مرحوم تختی را رد و تصریح کرد: من شنیدم که عزیزی اینجا گفته بود که مرحوم تختی خودکشی کرده هست. من از پدرم که هم از نزدیک مرحوم تختی را می‌شناختند و هم درون مراسم تشییع و درغسالخانه میگفت که ایشان را شهید کردند. پدرم پس از انقلاب قریب به سه دهه مسئول برگزارکننده مراسم مرحوم تختی بود. من این را از پدرم می گویم که درون این حرکت بوده هست.

وی درمورد فعالیت ورزشی خود درون رشته کشتی نیز گفت: از ۱۳ سالگی کشتی می‌گرفتم و از کشتی گرفتن لذت می‌بردم. ما کشتی می‌گرفتیم و انقلاب که شد وارد جنگ شدیم و به جبهه رفتیم.

وی درون جواب به این سوال که کشتی گرفتن و ضربه فنی کردن درون سیاست جذاب‌تر هست یا ورزش، تصریح کرد: ما درون سیاست کشتی نمی‌گیریم واقعیت امر این هست که من درون مناظرات و گفت‌و‌گوهای سیاسی تلاش می‌کنم که حقیقت معلوم و حقی ادا شود.

این عضو شورای مرکزی جمعیت رهپویان ادامه داد: ممکن هست من غلط کنم و سمت مقابل بگوید این حرف‌ها غلط بوده و من هم بپذیرم بنابراین اینجا کشتی گرفتن معنا ندارد بلکه حق را پذیرفتن معنا دارد.

زاکانی تاکید کرد: ما باید درون پی حق باشیم لجبازی درون گفت‌و گوهای سیاسی را جزو زشتی‌ها می‌دانم.

وی درون جواب به این سوال که آیا از دوران انقلاب فضای شما فضایی شد که به سیاست نزدیک شوید یا قبل از انقلاب هم احساس داشتید که باید فعالیت انقلابی داشته باشید، خاطرنشان کرد: من اصلا سنم به انقلاب قد نمی‌داد. انقلاب چنین خاستگاهی داشت که این شرایط ایجاد شود. من درون مقطع راهنمایی بودم که انقلاب شد و نخستین دفعه که کپی تصویر امام را دیدم، یک دل نه صد دل، عاشق امام (ره) شدم.

“پس از انقلاب متوجه شدم که خانواده نیز مقلد حضرت امام (ره) هستند ولی بروز سیاسی نداشت. پدرم می‌گفت من درون دوره طاغوت هر دفعه که رای دادم نام الله، محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین (علیهم السلام) را نوشتم و حتی یکبار هم رای ندادم.

زاکانی ادامه داد: با تظاهرات ما وارد گردونه انقلاب شدیم و نخستین تظاهرات ما درون مدرسه بود و از مدرسه به خیابان آمدیم.

این فعال سیاسی درون جواب به این سوال که به چه دلیل درون سال‌های انقلاب جوان‌ها و نوجوان‌ها وارد فعالیت‌های سیاسی می شدند ولی امروز جوانان درون دانشگاه‌ها خیلی نگاه سیاسی ندارند، مثل اینکه سن ورود به سیاست بالا رفته ایت این خوب هست یا بد، گفت: این خیلی بد هست که نوجوانان و جوانان نسبت به مسائل سیاسی کشور بی‌تفاوت شوند ولی آن وقت قبل از انقلاب هم این نبود که از ۱۲ سالگی باشد این درون پرتو انقلاب اسلامی بود.

وی درون جواب به سوال دیگری مبنی بر اینکه درون چند سالگی نماینده مجلس شدید، گفت: من نخستین دوره ای که نماینده مجلس شدم درون سال ۸۲ و درون سن ۳۸ سالگی بود.

این رزمنده دفاع مقدس درمورد رزمندگی خود درون دفاع مقدس، گفت: من ۱۵ ساله بودم که وارد جنگ شدم، و این تصاویری هم که شما نشان دادید مربوط به عملیات والفجر ۸ هست و من اطلاعات عملیات بودم.

زاکانی تاکید کرد: جنگ یک روح و یک جسمی دارد و ما بیشتر درون خصوص جسم جنگ حرف می‌زنیم و درمورد روح جنگ که ایثار، فداکاری، ایمان و خودباوری هست، کمتر بحث می‌شود که باید با این پرداخته شود.

وی درمورد نمرات پایین یکی از کارنامه‌های تحصیلی خود گفت: این کارنامه مربوط به سال چهارم دبیرستان هست و من ترک تحصیل کردم. همه درون این کشور مشکل دارند و من هم بی اشکال نیستم. مشکل من این هست که آن وقت بنده درون سال ۶۱ درون عملیات مسلم بودم و ۲۳ اردیبهشت سال ۶۲ از جنگ آمدم و خردادماه امتحان دادم.

نماینده مردم تهران درون مجلس نهم گفت: دو ایراد به من می‌گیرند؛ نخست اینکه به چه دلیل دو تا تجدیدی درون دیپلم دارم و دومی این هست که به چه دلیل درون دهه هفتاد یک سال مشروط شدم. این دو تا تجدیدی ازبرای جنگ بود و مشروطی من نیز درون دهه هفتاد به این دلیل بود که آن وقت هم همسر و فرزند داشتم و هم کنار درس، کار می‌کردم. به این معنی با اتومبیل مسافرکشی می‌کردم و دلیل این مشروطی هم این بود.

زاکانی درون جواب به این سوال که شما ۴ الی ۵ سال پیش گفته بودید خرج زندگیتان ۶۰۰ الی ۷۰۰ هزارتومان هست که جنجالی شد، تصریح کرد: ما پزشکان درآمدمان کم نیست و پزشکی هسته ای هم هستم ولی یک ریال هم از پزشکی درآمد خصوصی نداشتم. ولی درصورتیکه می خواستم درآمد داشته باشم مبلغ زیادی می‌شد.

وی افزود: من درون آن مصاحبه با آقای حیدری گفتم که کل خرج زندگی ام ۷۰۰ هزارتومان هست. من زمانی سال ۸۳ وارد مجلس شدم زندگی ام را تغییر ندادم و همان زندگی گذشته را دنبال کردیم و از مجلس هم نه خودرو و نه منزل گرفتم تا زمانی از مجلس بیرون آمدم راحت باشم.

این نماینده سابق مجلس افزود: ۱۵ سال پیش از آقای احمد حیدری پرسیدم که معلمان چقدر حقوق میگیرند که آقای حیدری گفت ماهیانه ۷۵۰ هزارتومان بنابراین من خودم را بر روی فیلد معلمان آوردم.

زاکانی درون جواب به این سوال که الان خودتان را بر روی فیلد کدام قشر آورده‌اید، گفت: من درون حال حاضر ماهیانه ۲ میلیون به خانواده می دهم.

وی درون واکنش به این سوال مجری که آیا نگران نیستید که شاید مردم این صحبت ها را باور نکنند، گفت: اتفاقا آقای حیدری که مجری برنامه بودند هم باورشان نشد چون کارت من دست دوستم آقای حنفی بود از درون که بیرون آمدیم گفتند که باور این حرف خیلی دشوار هست گفتم آقا مجتبی شما ماهیانه چقدر پرداخت می کنید گفت ۷۰۰ هزارتومان. گفتم تحویل بگیر. ما درصورتیکه اینگونه زندگی نکنیم نمی توانیم یقه مفسدان را بگیریم.

عضو شورای مرکزی جمعیت رهپویان درون جواب به این سوال که شما یقه مفسدان را زیاد می‌گیرید پس به چه دلیل به نتیجه نمی‌رسد گفت، دانشگاه آزاد و پرونده آقای مرتضوی از جمله مقوله هایی هست که به نتیجه رسید؛ ما زمانی دانشگاه آزاد را شروع کردیم آقای جاسبی یک نمادی از حزب اللهی به تمام عیار و اصولگرایی از خود درست کرده بود.

زاکانی افزود: زمانی پرونده دانشگاه آزاد را شروع کردم، گفتم من دنبال اصلاح دانشگاه هستم و به آقای جاسبی گفتم که خودتان این اصلاح را شروع کنید و ریز کارهای فرهنگی، بیلان و درآمدها و عملکردها را بدهید ایشان گفت می‌دهم ولی نداد.

وی افزود: من ۱۳ سوال تنظیم و به ایشان (آقای جاسبی) دادم و ایشان جواب ها را با فاصله یک ماه و خورده ای داد و اشکالات زیادی داشت…دانشگاه آزاد مشکلات زیادی داشت که اکنون بعضی از مشکلات حل شد و بعضی ها خیر.

این نماینده دوره نهم مجلس درون مورد پیگیری‌ها درون خصوص پرونده مرتضوی نیز گفت: من درون مورد قضیه آقای مرتضوی با خودشان ۱۰ الی ۱۲ جلسه گذاشتم یکی از ویژگی‌های من این هست که به هر چه می رسم نخست با خود سمت درون میان می‌گذارم که آقای فلانی چنین مشکلی وجود دارد و سند بده و بگو نیست و یا ما کار خودمان را دنبال می‌کنیم.

زاکانی افزود: ۱۳ جلدی که درون مورد دانشگاه آزاد تهیه کردم نخست ازبرای خود آقای جاسبی فرستادم که تنها به یک جلد جواب دادند و درون اختیار من قرار نداد و به نمایندگان داد و خطاهای زیادی نیز درون آن مشهود بود.

وی گفت: درون مورد آقای مرتضوی بنده دو الی سه نوبت مطلب نوشتم و خدمت مرحوم آقای هاشمی شاهرودی فرستادم که درون دستگاه و دفترشان گم شد و من به ایشان گفتم که ما هرچه خدمت شما می دهم درون دفتر گم می شود بنابراین حکم بگذارید و ما دو دور حکم داشتیم که حکم ما آیت‌الله رییسی، اقای جمشیدی، آقای رحیمی دیوان محاسبات، مسئول دفتر آیت الله آملی لاریجانی و آقای نکونام بودند و ما بندها را بردیم و پیگیری کردیم و یک جلسه هم آقای احمد توکلی حکم ما بودند که پس آقای توکلی قضاوت کردند که حرف حق با من هست و بالاخره به نتیجه رسیدیم.

انتهای پیام/

این بچه‌ها از باران هم می‌ترسیدند

مجله فارس پلاس؛ نعیمه جاویدی: هر جا سیل باشد، آنجایند. درون آق‌قلای استان گلستان بودند که سیل به پل‌دختر لرستان آمد، خودشان را به آتش زدند و به آنجا رساندند. الان هم درون عطش رفتن به خوزستان گرم و سیل‌زده‌اند. گروه جهادی «حنیفا» را چند دختر جوان تشکیل داده‌اند. دختران جوانی که مثل خواهر بزرگ‌تر ازبرای کودکان محروم تهران خواهری می‌کنند و مهربانی. الان هم دغدغه کودکان سیل‌زده را دارند، کودکانی که سیل ناگهان، ترس از باران را درون دلشان انداخته هست. از تجربه  و تأثیر حضور بانوان امدادگر و جهادگر درون آرامش بانوان سیل‌زده می‌گویند. از اینکه گیم کردن آن‌ها با کودکان سیل‌زده حتی ازبرای بعضی گروه‌های جهادی عجیب بوده و بعضی معتقد بودند، شهر سیل‌زده جای مناسبی ازبرای حضور بانوان نیست. از روزی می‌گویند که درون آق‌قلا روی تراکتور بسته‌های امداد و غذا را به بانوان ترکمن می‌رساندند و ازبرای بانوان روستایی عجیب بود که دختران تهرانی این‌طور خودشان را ازبرای آن‌ها به آب و گل بزنند.  

شادی این چهره‌ها می‌آید

باید دلشان را دریا کنند تا بتوانند دنیای تلخ کودکان کار و کوره را شیرین کنند. این را خودشان می‌گویند: «شاید ما از پسِ فقر برنیاییم و سیطره تلخش را به این راحتی‌ها نتوانیم از پیشانی حاشیه‌نشینان و نیازمندان پاک‌کنیم ولی یک کار خوب از عهده ما ساخته هست. ما کمی دنیا را برایشان شیرین می‌کنیم، به اندازه توانمان.» بیراه نمی‌گویند، کارنامه کارشان درون حاشیه تهران مثل چای گسی هست که با قندِ تلاش حنیفا، شیرین شده باشد. زمانی تصویر چهرهٔ بچه‌های کوره‌های آجرپزی و کپرنشین حاشیه تهران را می‌گذاری کنار تصویر‌هایی که پس از گیم و جشنی که خواهران حنیفایی برایشان تدارک دیده‌اند، قند درون دلت آب می‌شود که شادی چقدر به چهره معصوم این بچه‌ها می‌آید. زمانی می‌شنوی کودکان سیل‌زده به آن‌ها «خاله» و «خانم معلم» می‌گویند و چشم خانم! از دهانشان نمی‌افتد، شاید کنجکاو شوی و دلت بخواهد «حنیفا» را بیشتر بشناسی.

از یاسوج تا لرستان

«نسترن دانه‌کار» و «سیده الهه ناز حبیبی زاده»۲ عضو گروه جهادی حنیفایند که سال ۱۳۹۵ کارش با ۵ عضو اصلی شروع شد و اکنون اعضای اصلی‌اش ۴۰ نفرند و ۵۰۰ کودک  را تحت پوشش دارد. این دو،  ۲ماه گذشته همراه هم بودند از تهران به یاسوج، از یاسوج به تهران، تهران به آق‌قلا و بعدازآن لرستان درون لرستان از هم جدا شدند. دانه‌کار به پل‌دختر رفت و حبیبی‌زاده به «معمولان» تا کودکان آنجا را شاد کند. قصه روزهای حضورشان درون یاسوج، قصه سیل نبود. دانه‌کار از روزهایی که گذرانده‌اند، می‌گوید: «رفته بودیم اردوی جهادی تا یک مدرسهٔ روستایی را رنگ‌آمیزی کنیم. از ۲۲ اسفند ماه آنجا بودیم تا سوم فروردین. همین‌که خبر سیل و شرایط آق‌قلا رسید، برگشتیم تهران. وسایل ضروری، اسباب‌گیم ازبرای بچه‌ها و یکسری اقلام امدادی برداشتیم و خودمان را رساندیم.»

شباهت کوره‌ آجرپزی و سیل

 ۵ سال قبل، برکت یک اردوی جهادی جرقه تولد حنیفا را درون ذهن اعضای این گروه زد و الان شاخ و برگ نهال حنیفا شده‌اند، دانه‌کار می‌گوید: «قبل از زلزله زمانی درون قالب یک گروه جهادی به کرمانشاه رفتیم، شیرینی لبخند مردم و دعای خیرشان، وسوسه‌مان کرد تا ما هم پوشش جهاد بپوشیم. بیشتر ما دختران جوان بودیم و رفتن به شهرستان‌ها ازبرای همه آسان نبود. از طرفی شهرمان تهران هم کوره، کپر و حاشیه‌نشین کم نداشت. این دو را به هم پیوند زدیم و حنیفا شکل گرفت. اوایل که می‌رفتیم، اردوی جهادی به آجرپزخانه‌های تهران، فکر می‌کردند چند دختر متمول شمال شهری هستیم که سال‌ها درون ناز و نعمت بزرگ‌شده‌ایم و خبری از سختی‌های زندگی نداریم. به‌مرور رفتار و کارهای اعضای گروه، اعتمادها را جلب کرد. ما نگاهمان بیشتر بر توانمندسازی زنان و کودکان حاشیه‌نشین تهران متمرکز هست.» اینکه سیل گلستان و لرستان چه طور به کوره‌های آجرپزی تهران، ربط پیدا می‌کند را باید از دانه‌کار پرسید که دانه‌های کار جهادی حنیفا را کنار هم می‌چیند: «کودکان حاشیه تهران و کوره‌های آجرپزی زندگی مطلوبی ندارند. سقف درستی بالای سرشان نیست. جای خواب و خوراکشان کم ولی و درصورتیکه ندارد. درون خانواده‌ای آسیب‌پذیر متولد می‌شوند. به خودشان نیامده می‌بینند  سهم زندگی‌شان از شادی و کودکی‌هایشان چنان نیست که باید. زودتر از آنکه بدانند و بخواهند بزرگ می‌شوند، درست مثل سیل‌زده و زلزله‌زده‌ای که به خودش می‌آید و می‌بیند باید از پس زندگی‌اش بربیاید. ما این تجربه را از تهران به آق‌قلا بردیم و پل‌دختر.»

زندگی درون محاصره آب

کتابِ سیل؛ تلخی‌ها و شیرینی‌هایش یک ماهی هست که ورق خورده. از مسیر‌ها و پل‌هایی که سیل ویران کرد، خواندیم و شنیدیم از نیروهای امدادی که آن‌ها را بازگشایی کردند. از نوعروسی که چشم می‌بندد روی جهیزیه با هزار و یک آرزو خریده‌اش و آن را به سیل‌زده‌ها اهدا می‌کند. گروهی که کتاب‌های درسی را به مناطق سیل‌زده می‌برد یا خانم دکتری که با زیپ لاین و پذیرش خطر سقوط درون سیلاب مهیب، خودش را به بالین بیمار می‌رساند و… حنیفا ولی حرفی دارد که شاید کمتر شنیده‌شده باشد، دانه‌کار می‌گوید: «درون آق‌قلا آب مثل رودخانه درون خیابان‌های شهر درون جریان بود. بعضی از مردم روی سقف خانه‌هایشان چادر زده بودند. محل اسکانی ازبرای خانواده‌ها درون نظر گرفته شده بود ولی درون بخشی از شهر که نزدیک تپه بود، مردم روی تپه که ظاهراً گورستانی هم آن نزدیکی بود، مستقرشده بودند. وضع بهداشت خانم‌ها و سلامتی بچه‌ها مناسب نبود. دام‌ها را هم برده بودند روی تپه. کلافگی و بی‌قراری درون چهره بچه‌ها دیده می‌شد، زمین خشکی ازبرای گیم نداشتند. خانه‌ها تا کمر درون آب فرورفته بود. من و دوستم خانم حبیب‌زاده به نمایندگی از اعضای حنیفا به خودمان قول دادیم: باید گریه را به لبخند و بی‌قراری را به گیم‌های دوست‌داشتنی کودکانه تبدیل کنیم. خوشبختانه گروه‌های امدادی که مسئولانشان اغلب آقایان بودند حمایت کردند و خرده نگرفتند درست برعکس بعضی افراد درون پل‌دختر.»

روسری ترکمنی عیدی گرفتم

 درون آق‌قلا حنیفایی‌ها هم با بچه‌ها گیم می‌کردند هم ازبرای بردن بسته‌های امدادی مخصوصاً بسته‌های ویژه بانوان با گروه‌های جهادی همکاری می‌کردند: «بانوان آق‌قلا زمانی می‌دیدند مایحتاجشان را می‌بریم، محکم بغلمان می‌کردند. شنیدیم بعضی از آن‌ها به دلیل خجالت و شرم، از گرفتن بسته‌های ویژه بانوان که آقایان امدادگر می‌بردند، خودداری می‌کردند چون خجالت می‌کشیدند و دوست داشتند بانوان امدادگر کمک‌حالشان باشند.» بانوان جهادی حنیفا درون بساط سیل و سیلاب نوروزی آق‌قلا، خاص‌ترین عید دیدنی عمرشان را داشتند و عیدی هم گرفتند؛ روسری ترکمنی. راوی این قسمت از ماجراهای حنیفا درون آق‌قلا، الهه ناز حبیبی زاده هست: «زمانی کمک‌ها را می‌بردیم خلاف مناعت طبع بیشتر مردم، بعضی‌ها چندین دفعه بسته دریافت می‌کردند. یک خانم مسن بومی آمد جلو و به زبان ترکمنی گفت که این‌ها احتیاج ندارند و کمک‌ها را جای دیگری ببریم. یکی از خانم‌های جوان حرف‌هایش را ترجمه کرد. گفت که نوه‌ها و بچه‌هایش ساکن شهرند. با بیسکویت از ما پذیرایی کرد با عذرخواهی که: یک عید دیدنی طلب شما. بی‌تعارف می‌گویم این بهترین عید دیدنی عمرم بود. آن روسری را نگه می‌دارم تا درون با اهمیت‌ترین مهمانی‌ها بپوشم.»

زمانی مدادرنگی‌ها معجزه کرد

بچه‌ها دنیا را همان‌طوری می‌بینند که هست پس همان‌طور نقاشی می‌کشند. حبیبی زاده از معجزه رنگ‌ها و مداد رنگی‌ها می‌گوید: «سیل و بی‌سروسامانی ناشی از آن، مادرها را مشوش کرده بود. طوری که از پس کلافگی بچه‌ها برآمدن، دشوار بود. عروسک‌های آماده و دست‌دوز را همراه دفتر، مداد رنگی و نقاشی و توپ ازبرای بچه‌ها بردیم. اول حوصله گیم نداشتند ولی شکر خدا کم‌کم سر حوصله آمدند. نقاشی پرطرفدار بود. بچه‌ها تپه گورستانی که روی آن بودند را کشیده بودند، تپه‌ای درون محاصره آب. بعضی‌هایشان من و دوستم را کشیده بودند و قایق‌های امداد را. چهره شخصیت‌های نقاشی بعضی‌ها ناراحت بود. نقاشی آیینه‌ای از احوال روحی بچه‌هاست. نگران بودیم تا اینکه نقاشی‌های بعدی‌شان را دیدیم؛ پوشش‌های رنگارنگ ترکمنی تا همان تپه که روی آن نوشته بود: زنده‌باد، ترکمن‌صحرا. به مرور گیم رنگ درون نقاشی بچه‌ها بیشتر و گره اخمشان کم‌کم باز شد. این به این معنی من و دوستم به قولمان عمل کردیم.»

درک از سیل به‌جای ترس از سیل

حرف‌های دانه‌کار از کودکان پس از سیل، واقعیتی هست که نمی‌توان آن را کتمان کرد، تلخ هست ولی به قول خودش و البته به‌قول‌معروف: دردی که ما را نمی‌کشد، قوی‌ترمان می‌کند: «بچه‌هایی را دیدیم که ترس از آب پیداکرده بودند، می‌ترسیدند پا درون آب بگذارند. بچه‌هایی که شوک سیل بی‌خواب و هیجانی‌شان کرده بود. بچه‌هایی را دیدیم که وحشت باران و سیل برایشان یکی شده بود. از باران‌های نرم و لطیف بهاری هم می‌ترسیدند. آب‌گیم کردیم؛ هر کس می‌گذاشت باران بیشتر نوازشش کند، برنده می‌شد و… شکر خدا شرایط بهتر شد ولی به نظرم زمانی مراحل اول امداد و اسکان به نتیجه رسید، اعزام نیروهای زبده روان درمان، گفتار درمان، کار درمان و گیم درمان ضروری هست. کودکی، شالوده زندگی هست. نباید گذاشت ترس درون بچه‌ها ته‌نشین شود.» حرفش منطقی هست، ترس از سیل را باید به درک از سیل تبدیل کرد. کودکی که طغیان سیل را دیده حتماً بهتر و زودتر یاد می‌گیرد که باید با طبیعت مهربان و ازبرای مقابله با بلایای طبیعی آماده شد.

پل‌دختر، شبیه ماسوله

بنابه تجربه این ۲ بانوی حنیفایی لرستان به امداد بیشتری احتیاج دارد، دانه‌کار می‌گوید: «سیل پل‌دختر درون مقایسه با آق‌قلا، متفاوت بود. شب رسیدم به پل‌دختر. شهر تاریک بود و روشنایی کم‌سویی اینجا و آنجا را روشن کرده بود. شهر از دور مثل خانه‌های ماسوله دیده می‌شد. زمانی هوا روشن شد، متوجه شدم این طبقات گل‌ولای هست که روی‌هم نشسته. نه بام و حیاط خانه‌ها. دقایقی مات و مبهوت بودم. زمانی دیدم، نیروهای جهادی باانرژی، انگیزه و هر وسیله‌ای که می‌توانستند خانه‌ها را از گل ولای تمیز می‌کردند، بهت من هم شکست. آق‌قلا بیشتر آب‌گرفتگی داشت ولی اینجا سیلاب رفته بود و گل‌ولایش سوغات مانده بود ازبرای شهر. نیروهای جهادی چنان باعجله و انرژی کار می‌کردند که انگار این اتفاق ازبرای خانواده خودشان افتاده. تنها همین را به شما بگویم که چشم‌باز کردم و دیدم من هم به خانم‌های بومی کمک می‌کردم. خانه به خانه هر کاری از دستمان برمی‌آمد، انجام می‌دادم.»

قایق کاغذی روی سیلاب

آستین بالا زدن ازبرای کمک به خانم‌های پل‌دختری و تمیز کردن خانه‌هایشان، خواه‌ناخواه مدتی، اولویت آن‌ها شده بود. به‌مرور ولی نگاه غمگین بچه‌ها توجهشان را به خود جلب کرد، دانه‌کار می‌گوید: «سیل بزرگ‌ترها را شوکه کرده بود چه برسد به بچه‌ها. بزرگ‌ترها ناچار، مشغول تحقیق و سروسامان دادن اوضاع بودند. خواه ناخواه تمرکز و توجهشان روی بچه‌ها مانند شرایط عادی و پیش از سیل نبود. بچه‌ها تحت تأثیر سیل پرخاشگر شده بودند و حرف‌شنوی کافی نداشتند. زمانی قرار شد با وسایل گیم که همراهمان بود با آن‌ها گیم کنیم، رفتار و کلامشان چندان مناسب نبود. تجربه این سال‌ها کار جهادی به ما یاد داده درون چنین شرایطی صرفاً محبت کافی نیست. به‌جای اینکه نقش یک همبازی را گیم کنیم باید مثل معلمی جدی ولی مهربان بودیم تا حرف‌شنوی پیدا کنند، شکر خدا این شیوه جواب داد. بچه‌ها خشم و ترسشان از سیل را باید نشان می‌دادند، وسایل گیم محدود بود و شرایط پل‌دختر طوری نبود که بتوان هر گیم را انجام داد. یادش بخیر درون آق‌قلا هم با کاغذ، قایق‌های کوچک ساختیم و روی سیلاب رها کردیم. کم‌کم صدای خنده بچه‌ها بلند شد. پس خودشان گیم‌هایی که بلد بودند و می‌شد درون آن شرایط انجام داد را یادمان دادند. زمانی قرار شد ازبرای تهیه تجهیزات با کمک خیران و مردم همچنین جمع‌آوری اسباب‌گیم‌ها به تهران برگردیم، بچه‌هایی که الان دیگر حسابی باهم دوست شده بودیم بی‌قراری می‌کردند از ما قول گرفتند خیلی سریع برگردیم، سر قولمان هستیم.»

عروسکی که اشک پاک کرد

قول و قرارهایشان درون آق‌قلا و پل‌دختر را درون سیل و سیلاب جا نگذاشته‌اند. الان روزگارشان میان عروسک‌ها، اسباب‌گیم، دفتر نقاشی و مدادهای رنگی می‌گذرد که قرار هست با همکاری اعضای قرارگاه جهادی امام رضا (ع) به دست صاحبان اصلی‌اش، سیل‌زدگان آق‌قلا، پل‌دختر و خوزستان برسد، دانه‌کار می‌گوید: «بدتر از بدقولی با بچه‌ها سراغ دارید؟ بالاخره یک روز دوباره زمین آق‌قلا کاملاً خشک می‌شود و آفتاب را به تن خود می‌بیند. بالاخره مادران پل‌دختری دوباره توی حیاط خانه‌شان می‌نشینند و دوباره دستشان آغشته گل و خاک می‌شود. این دفعه ولی نه خاک سوغات سیل که گلی درون باغچه کوچک حیاط خانه بکارند. بچه‌ها دوباره پس از ساعت درس و مدرسه گیم می‌کنند. سیل بی‌رحمی کرد و به آن‌ها دشوار گرفت ما ولی دست‌پر سراغشان می‌رویم. مادران حنیفا تنها  مادرِ فرزندان خودشان نیستند. ما درون آق‌قلا اشک‌های یک دختر را با عروسکی بند آوردیم که یکی از بانوان خیر حنیفا از مشهد به دستمان رسانده بود.»

طعم خوش رزق جهادی

دنیا گاهی عجیب تلخ می‌شود، این دست ما نیست ولی درصورتیکه تلخ بماند عیب ماست. ما انقدر شیرین نبوده‌ایم که مرارت‌ها را به حلاوت تبدیل کنیم. این فوت کوزه‌گری حنیفایی‌هاست، حبیبی زاده می‌گوید: «دنیا یک روز ازبرای من دشوار هست روز دیگر ازبرای تو، چاره چیست؟ باید خوشی‌های زندگی‌مان را تقسیم کنیم.» دانه‌کار و حبیبی زاده از رزق و غذاهایی که طعمش را جای دیگری نچشیده‌اند، می‌گویند: «گاهی یک‌کف‌دست نان محلی و جهادی می‌خوردیم خدا می‌داند چه عشقی درون پخت آن بود که طعمش را ازبرای ما بی‌نظیر می‌کرد و قوت کار به ما می‌داد. موکب‌ها و گروه‌های مختلف هم پای‌کار بودند و غذای گرم توزیع می‌کردند.»

پا جای پای سیل بگذار ولی…

شیرینی کارهای جهادی، زندگی حنیفا را برایشان شیرین کرده، این را زمانی متوجه می‌شوی که حرف‌هایشان تلخی‌های سیل را از نگاهت می‌شوید، دانه‌کار می‌گوید: «ما هم اکنون دلمان پیش آن پیرزنی مانده که هرروز تصویر عزیزانش از دست رفته‌اش را که مدتی قبل از سیل از دنیا رفته بودند، برمی‌داشت و می‌نشست روی تپه به مویه و غصه. ما درصورتیکه به‌اندازه شاد کردن یک دل دخترکی سیل‌زده یا دلگرمی آن مادر سالمند، کاری از دستمان بربیاید باید خدا را شاکر باشیم از این سعادت.» هرکدام از ما شاید روزی صدبار درون خیالمان به بام خانه‌مان نگاه کنیم و منتظریم تا بالاخره همای سعادت روی آن بنشیند و چنین و چنان شود. حنیفایی‌ها خوشبختی را ساده تعبیر و گنجشان را خوش تقسیم می‌کنند، حبیبی زاده می‌گوید: «دنیا و آخرت می‌خواهی؟ مسیر دور نرو. پا جای پای سیل بگذار، درصورتیکه آن ویران کرده تو به اندازه توانت بساز.» آق‌قلا، لرستان، خوزستان، ایلام، چهارمحال و بختیاری یا … فردای ایران، امروز دشوار چشم‌به‌مسیر ماست.

 

//انتهای پیام

کانون‌های شورشی؛ «شو آف» منافقین

گروه سیاسی خبرگزاری فارس ـ مهمترین احتیاج امروز سازمان منافقین القای توان عملیاتی و همچنین برخورداری از هوادار درون داخل ایران هست. با توجه به سابقه جنایت‌ها و خیانت‌های این گروهک تروریستی درون داخل ایران که ترور هزاران نفر از مردم عادی کوچه و بازار و شخصیت‌های سیاسی و مذهبی یا همکاری با صدام درون جنگ علیه ایران از نمونه‌های شاخص آن هست، عملاً این گروه نه تنها امکان مسیر‌اندازی هیچ شکل حرکتی با نام و نشان خود درون داخل کشور را نداشته، بلکه سال‌هاست که دیگر عضوگیری این سازمان درون درون کشور نیز ناممکن شده هست. ولی سرکردگان منافقین همچنان احتیاج دارند تا ازبرای دریافت حمایت‌ از سرویس‌های اطلاعاتی دشمنان ایران تصویری ساختگی از ظرفیت‌های خود نمایش دهند. «کانون‌های شورشی» عنوانی هست که منافقین ازبرای همین قصد طراحی کرده و با ترفندهای تبلیغاتی و استفاده کردن از روش‌های فریب تلاش می‌کنند تا تصویری از استعداد‌ طرفداران درون داخل کشور تولید نموده و به حامیان غربی خود ارائه دهند.

درون این روش سرپل‌های منافقین با ارتباط‌گیری با کاربران شبکه‌های اجتماعی درون داخل ایران با شیوه‌های مرسوم خود تلاش می‌کنند تا نوجوانان و جوانان ناآگاه را فریب داده و این افراد را ازبرای تولید کلیپ‌های موبایلی کوتاه به همراه آرم سازمان، تصویر سرکردگان یا شعاری درون حمایت از منافقین مجاب کنند.

به عبارتی دقیق‌تر سوژه فریب خورده هدایت می‌شود تا درون مکانی خلوت و درون حالی که چهره خود را پوشانده هست، تصویری از سرکردگان سازمان یا شعاری درون حمایت از این گروهک را درون دست بگیرد یا شعار و عکسی را بر روی دیوار نصب نموده و تصویر یا چند ثانیه کلیپ از این صحنه را تهیه کرده و ازبرای سرپل منافقین ارسال نماید. هر سوژه سازمان که سرپل‌های منافقین موفق به مجاب‌سازی یا فریب وی شده‌اند، با نام کانون شورشی به علاوه یک شماره حداقل سه رقمی (به عنوان مثال کانون شورشی شماره ۵۰۰) نام‌گذاری می‌گردد.

ولی با نگاهی گذرا به این حرکت بسیار محدود منافقین به سرعت می‌توان متوجه شد که اساس این کار یک شوآف ازبرای اثبات وجود هوادار و استعداد نیرویی درون داخل کشور هست. همانصورت که گفته شد از مؤلفه‌های این کار انجام آن درون مکانی بسیار خلوت و با چهره‌ای پوشیده بوده، چون درون غیر این صورت هیچ یک از افراد فریب خورده حاضر به انجام آن نیستند.

شماره‌های سه یا چهار رقمی نیز درون کنار نام کانون‌های شورشی صرفاً ازبرای این قصد هست که تعدد موارد و به عبارتی دقیق‌تر عرض و طول بالایی را به لحاظ هواداران درون درون کشور نمایش دهد. همچنین سرپل‌های نفاق درون هر موردی که موفق به فریب و مجاب‌سازی افراد ازبرای اجرای این کار می‌شوند، از طعمه‌های خود می‌خواهند که با پوشش‌های متفاوت و درون مکان‌های مختلف این حرکت را تکرار نموده تا تعدد هواداران و مرتبطین سازمان را نمایش دهند.

عوامل سازمان درون خارج کشور، با نام‌های مستعار درون فضای مجازی به شکلی شبانه روزی ازبرای یافتن سوژه‌ها و فریب آنها کار می‌کنند و هر کدام از این کلیپ‌ها و تصویر‌ها درون شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های سازمان مکرر پخش می‌شوند. ولی با این حال با یک تحقیق ساده می‌توان دریافت که مجموع مواردی که ازبرای فعالیت درون این پروژه سازمان حاضر به همکاری شده‌اند، درون کل کشور به صد مورد نیز نمی‌رسد که البته با ترفند‌های تبلیغاتی سازمان تلاش می‌شود آماری چند هزار نفره از وجود چنین هوادارانی ارائه شود.

درون مورد سوژه های فریب خورده سازمان نیز ذکر این نکته ضروری هست که این افراد اساساً هوادار منافقین محسوب نمی‌شوند و معمولاً نوجوانان کم سن و سالی بوده که به دلیل ناآگاهی و به وعده‌های مالی دروغ یا وعده دروغ اقامت درون کشورهای اروپایی، ماجراجویی، هیجان ناشی از تحریک سرپل‌های منافقین، ارتباط‌گیری با هویت‌های ساختگی با جنس مخالف از سوی سرپل‌های منافقین و … فریب می‌خورند و حاضر به همکاری می‌شوند. درون مورد ناآگاهی سوژه‌های فریب خورده سازمان ذکر این نکته جالب هست که بعضی از این نوجوانان فریب خورده هیچ شناختی نسبت به منافقین و سوابق آنها نداشته و درون بسیاری از موارد حتی نام مسعود و مریم رجوی را نیز تا آن لحظه نشنیده‌اند!

سرپل‌های سازمان عکس ها بدست آمده از خلال همین اقدامات را ازبرای سوژه‌های تازه خود نیز درون فضای مجازی ارسال می‌کنند تا ضمن القای حس رقابت ازبرای همکاری، نشان دهند که همکاری درون این پروژه اقدامی بی خطر بوده و نمی‌تواند سبب دستگیری افراد شود.

درون شرایطی که سرکردگان منافقین درون رقابت با دیگر گروه‌های ضد انقلاب نظیر گروه‌های سلطنت طلب، بعضی گروه‌ای تجزیه‌طلب، کمونیست‌‌ها و بعضی اپوزسیون‌های تک نفره ازبرای دریافت کمک‌های مالی سرویس‌های اطلاعاتی کشورهای دشمن ملت و نظام ایران دست و پا می‌زنند، تلاش دارند خود را به عنوان اپوزیسیون اصلی نظام ایران معرفی کنند. درون همین راستا اقداماتی نظیر کانون‌های شورشی و کلیپ‌ها و عکس ها بدست آمده از آن به عنوان ابزاری ازبرای اقناع دشمنان ایران استفاده کردن می‌شود تا منافقین را درون بودجه‌ها و طرح‌های براندازی نظام ایران درون نظر بگیرند.

این شوآف منافقین با نیروهای عموماً از کار افتاده و بلا استفاده کردن سازمان درون مقرهای گروهک درون آلبانی، امروز به عنوان تنها اقدامی هست که از این گروهک مدعی براندازی نظام ایران بر می‌آید. اعضای باقی مانده سازمان که دیگر نه توان عملیاتی سابق و نه امکان جابه‌جایی از مقرهای گروهک درون آلبانی را ندارد، صرفاً با این نوع فعالیت تلاش درون زنده نگه داشتن سازمان را دارند. ولی همین کار مدت وقت‌هاست که بلای جان سران سازمان نیز شده هست.  به این ترتیب که حدود دو هزار نفر اعضای سازمان درون آلبانی پس از سال‌ها زندگی درون فضای ایزوله و فرقه‌ای و بدون امکان دسترسی به اطلاعات و رسانه، اکنون ضمن دریافت آموزش ازبرای فعالیت درون فضای مجازی، از طریق همین شبکه‌های اجتماعی به یکباره امکان کسب اطلاع از وضعیت پیشرفته امروز جامعه ایران را پیدا می‌کنند و درون همین خلال به شدت دچار تناقض می‌گردند.

به عبارت دیگر عضوی که سال‌ها درون پشت دیوارهای پادگان اشرف و دیگر مقرهای منافقین، بر اثر تبلیغات و القائات سرکردگان تصویری غیر واقعی از جامعه ایران به عنوان یک کشور عقب افتاده، مردمی به شدت تحت فشار و اختناق، درگیری‌های خیابانی و … داشته هست، به یکباره متوجه می‌شود که درون همه این سال‌ها که درون تشکیلات منافقیت از ابتدایی‌ترین حقوق انسانی محروم بوده و حتی امکان ازدواج، تشکیل خانواده و هیچ برخورداری و آزادی دیگری را نداشته هست، ملت ایران درون فضایی کاملا متفاوت زندگی و پیشرفت کرده‌اند و نظام ایران نیز به پشتوانه همین مردم امروز به  قوی‌ترین و مقتدرترین کشور منطقه تبدیل شده هست.

این تناقض‌های اساسی درون واقع پیام آور عمر از دست رفته‌ای هست که کانون‌های شورشی منافقین را به کانون‌های فروپاشی این گروهک درون درون خودش تبدیل کرده هست. بسیاری از اعضای سازمان علی‌رغم همکاری اجباری درون این پروژه، با واقعیت‌هایی رو به رو می‌شوند که انگیزه‌های آنان ازبرای اعتراض و فرار از گروهک را به شدت افزایش می‌دهد. 

هر چند درون مسیر فعالیت درون این پروژه، اعضای منافقین با کنترل‌های فنی و مانیتورینگ امکان چندانی ازبرای سرزدن به اخبار و اطلاعات غیر مرتبط درون فضای مجازی را کمتر پیدا می‌کنند، ولی به هر حال پروژه کانون های شورشی تبدیل به پاشنه آشیل امروز منافقین شده هست که بحران فروپاشی کامل این تشکیلات را نیز ممکن هست درون پی داشته باشد.

انتهای پیام/